ابزار وبمستر

اغوز خان و اژدها

اغوز خان و اژدها
روزی روزگاری خاتون(ای حان)پسری زایید که چهره کبود،زلفهای سیاه،چشمان خرمایی داشت

و دهانی مانند اخگر سرخ و درخشان،کودک تنها یا بار شیر مادر راخورد.

در اندک زمانی جان گرفت و قد کشید و پهلوانی شد دیو اسا! از ایلخی اسبی

سرکش برگزید و سوار شد و به نخجیر شتافت...ان وقتها در ان اطراف جنگلی بود پر از

وحوش و مرغان و در ان جنگل،از دره ها ابهای صاف روان بود ولی ازدهایی جنگل را

قرق کرده بودو هم حیوان می خورد،هم انسان.اغوز خان دیگر جوان رشیدی شده بود

به قصد کشتن اژدها به جنگل رفت و گوزنی شکار کرد و به درختی بست و به چادر خود

برگشت .فردای ان روز همین که وارد جنگل شد دید که اژدها گوزن را قورت داده است

این بار خرسی گنده دستگیر کرد و به درخت بست.روز دیگر در سپیده دم وارد جنگل شد

دید که اژدها خرس را هم خورده است.اغوز خان به کمین نشست.....

اژدها امد رد بشود با او گلاویز شد پنجه در پنجه جنگیدند.....اغوز خان پیروز شد

و اژدها به قتل رسید.

ابزار هدایت به بالای صفحه