
اوغوز خانینگ نسلیندن ترکمن آدلی ایلیم بار***** گلستاندا بلبل دیر سیراپ دوران دیلیم بار
|
قالب غزل چیست؟؟؟ غزل در اصطلاح شعرای فارسی، اشعاری است بر یک وزن و قافیت، با مطلع مصرع که حد معمول متوسط مابین پنج بیت تا دوازده باشد و گاهی بیشتر از آن تا حدود پانزده و شانزده بیت، و بندرت تا نوزده بیت نیز گفته اند. اما از پنج بیت کمتر باشد میتوان آنرا غزل ناتمام گفت؛ و کمتر از سه بیت را به نام غزل نشاید نامید.کلمه غزل در اصل لغت، به معنی عشقبازی و حدیث عشق و عاشقی کردن است؛ و چون این نوع شعر بیشتر مشتمل بر سخنان عاشقانه است، آنرا غزل نامیده اند. ولیکن در غزل سرایی حدیث مغازله شرط نیست، بلکه ممکن است متضمن مضامین اخلاقی و دقایق حکمت و معرفت باشد، و از این نوع غزلهای حکیمانه و عارفانه نیز بسیار داریم که نمونه آنرا نقل خواهیم کرد.
تحول صناعی و معنوی غزل حسن تخلص در غزل از جملۀ غزلسرایان بلندآوازه در ادبیات عرفانی کهن میتوان سعدی، مولوی، حافظ، عراقی، و خواجوی کرمانی را نامبرد. غزل ثمرة اذهانی ست که به جهان از ورای سیر خطی زمان می نگریستند . آنها
در میان دو نقطة ازل و ابد سرگردان بودند و گمشدة خویش را به یاری غزل صدا
می زدند. این گمشده بی زمان و مکان بود و اندک اندک از دسترس فرا می رفت و
در افق اثیری نیلگون می رقصید.لوازم ذاتی چنین غزلی بیان جستجوی همیشگی و
اغلب بی فرجام گمشدة اثیری بود. در گونه های موفق غزل سنتی ابتدا به نظر می رسد گفتگویی میان شاعر و آنچه روبروی اوست در می گیرد که کم کم به منولوگ می رسد اما منولوگ نیست بلکه خود لوگوس است به مفهوم کلام که خلاق است . این کلام خود را در وزن عروضی و قافیه و ردیف می نمایاند .ردیف و قافیه در حکم مراکز دوایری اند که در دوران خویش به نقطة غایی می رسند.دوایر متحد المرکز سماع کلماتند از زمین به آسمان همچون دیرک خیمه ای در قبایل اولیه که به گمان ساکنان آن راهی بوده برای صعود به آسمان. ردیف و قافیه کلمات دیگر را گرد خود فرا می خوانند و تشخصی ویژه می یابند.آنچه بعد ها به عنوان زنگ قافیه مطرح شد همین موقعیت ویژه است که نمادی ست از انچه شاعر قصد رسیدن به آن را دارد. اما اگر تصور کنیم که ناخودآگاه ما دیگر تحت سیطرة آن کلان روایت ها و
حکایات نیست باید متوقف شویم و با مرور آثار معاصران بسامد موضوعات مطروحه
را بسنجیم. هنگامی که شماری از شاعران پیشنهادات ارائه شده در غزل موسوم به نئوکلاسیک را کافی ندانستند راه برون رفت از بن بست را کاهش تمرکز بر روی وزن و قافیه و شکستن دوایر متحد المرکز دانستند که به تقویت نیروی گریز از مرکز منجر شد که بالمال با فرم صوری غزل در تضاد است.اندک اندک غزل هایی سروده شد که ضمن دوری از ردیف و اکتفا به حروف روی قوافی به ابیات موقوف المعانی و گاه بی سر و ته ختم گردید. یعنی دیگر از آن دیرک خیمه خبری نبود. این پیشنهادات از آنجا که فاقد پشتوانة تئوریک بود و آغاز و فرجامی
نداشت و از طرفی گاه به گاه در دست نااهلان و مبتدیان می افتاد به سرعت
تازگی و بدعت خود را از دست داد و در حد تکنیکی اجرایی سقوط کرد.تکنیکی که
که میخواست در هم شکننده لوگوس باشد اما به مستوری شاعر از حقیقت و کلام
خلاق منجر شد . ۲) چرا غزل به قالب محوری شعر فارسی بدل شده است و آیا می تواند در آینده هم باشد؟ تصور من این است که غزل کامل ترین و به یک معنا متعادل ترین قالب شعر سنتی است.هم منظر اجمال است و هم تفصیل .هم اشاره است و هم شرح و در عین حال عصاره و چکیدة تلاش آگاهان در تاویل جهان و جان.اما اینکه آینده چه خواهد بود.پیشگو نیستم.اما قضیة شعر فارسی قطعه ای از پازل بسیار بزرگ گفتگوی شرق و غرب است آنهم در ذیل گفتگوی تمدن ها.چنانکه این گفتگو به طرح پرسش های بنیادین بیانجامد و به تقابل نه ، می توان امیدوار بود که شان هریک از قطعات فرهنگی نظیر شعر حفظ گردد. هرچند این شان تنها در حوزة نظری باشد. ۳) آیا شما به وجود گونه های غزل از قبیل غزل اجتماعی و غیره معتقدید؟ اگر قالب را به معنای ژانر بگیریم می توان برای آن زیر ژانر تعریف کرد.اما شخصا موافق نیستم.با این حساب مثلا غزل عاشقانه خواهیم داشت که حشو است.در غزل پنجره ای که شاعر به تماشای جهان می گشاید به اجرای مولفه های شعری می انجامد و نوع اجرای مولفه های شعری ست که خواننده را به منظری خاص رهنمون می سازد.به نظر می رسد تعهد غزل بیان حقیقت است نه اجتماع و نه هیچ چیز دیگر.هنگامی که غزل آینه دار حقیقت شد می تواند در نوع خود کامل ، تاویل پذیر و بی تخفیف باشد و در سطوح متفاوتی هم طرح شود و هم دریافت.تا تصور مخاطب و دلخواه او چه باشد. ۴) به نظر شما جریان های غزل دهة اخیر چه نسبتی با سنت غزل فارسی دارند و آیا می توان آنها را به عنوان نهضت شعری شناخت و به آنها امیدوار بود؟ شاید قبل از این سوال باید سوال دیگری مطرح می شد که جریان های غزل معاصر کدامند و چیستند.اما اجمالا تصور می شود که بسیاری از ذهن ها و زبان های خلاق درگیر با این مقوله خصوصا در طی دهة اخیر ، گوهر وجودی غزل را پاس نمی دارند .تاسف باید خورد که در این سال ها جریان به ظاهر کوچکی که به نظر اینجانب پاسدارندة حقیقی گوهر وجودی غزل است کمتر معرفی شده و مهجور مانده است ولی در مقابل بسیاری جریانات کاذب و دروغین با اسامی عجیب و غریب که در ذات خود مولد اضمحلالند و گاه مبین آشفتگی در بوق و کرنا می شوند و شاعری مبتدی که حقیقتا نیازمند مطالعه در آثار بزرگان است به خود اجازه می دهد همان بزرگان را هم به چیزی نگیرد. شک ندارم منظور پرسشگر هم همین جریانات پر سرو صدا باشند.من اما آن گروه کوچک را ادامه دهندة سنت غزل فارسی می دانم.گروهی انگشت شمار که همچنان می پندارند می توانند با حقیقت به گفتگو بنشینند. اینان همچنان مصرند که ساختار غزل فضایی بسنده و کافی برای بیان این گفتگوست و به دلیل مواجهة جدی و تخفیف ناپذیر با حقیقت می تواند همچنان به زندگی ادامه دهد.هرچند مخاطبانی بسیار بدلیل مستوری از حقیقت به ارتباطی زنده با آن نرسند. .من این گروه کوچک را ادامه دهندة سنت غزل فارسی می دانم. در فرهنگ لغت به معنای عشق بازی و سخن عاشقانه است اما در کنار همه ی این مباحث – که تعریف کلی و کلاسیک غزل می باشد چند
نکته ی دیگر هم وجود دارد – که در کنار مباحث فوق – به عنوان غزل امروز یاد
می شود – و این نکات عبارتند از : ۱٫- زبان معیار : زبان معیار آنگونه زبانیست که در مطبوعات به کار می
رود و در مدارس تدریس می شود ، علاوه بر این زبانیست که افراد تحصیل کرده
با آن تکلم می کنند و در بخش اخبار و سایر موارد مشابه به کار برده می شود .
تراگدیل (۱۳۷۶ ص ۲۲ ) مهمترین رکن زبان معیار بر دو اصل استوار است شاعرانی که در جریان شعر امروز به گفتن غزل پرداخته اند ، عبارتند از : ۲٫ – موضوعات جدید و پرهیزاز مکررات چند صد ساله : موضوع عشق و عرفان همچنان باقیست و باقی خواهد ماند – اما شیوه ی پرداخت باید شیوه ای نوین باشد اوج غزل را می توان در اشعار عارفانه – عاشقانه ی حافظ جستجو کرد نمونه ای از غزل سعدی: نمونه ای از غزل حافظ: نمونه ای از غزل عراقی: تاریخچه غزل استاد همایی می نویسد : اصطلاح غزل در قدیم مخصوص اشعار نایی و سرودهای آنگن عاشقانه بوده ست که با الحان موسیقی تطبیق می شده است و آن را غالباً با آواز می خوانده اند . در عدد ابیات و سایر خصوصیات نیز شرط و قیدی نداشت ، بعد ، آن را مترادف « نسیب » به کار بردند و تغزلات پیش آهنگ قصیده را به اسم غزل نامیدند همان تغزلی که پیشاهنگ قصیده بوده است و « تشبیب » امیده می شود. غزل از لحاظ شکل و قافیه ی عروضی با قصیده یکسان است ، بیت اول غزل را نیز « مطلع » و بیت آخر را « مقطع » می نامند. که معمولاً شاعر در مقطع غزل نام شاعری خود « تخلص » را به کار می برد و از دوره ی مغول به بعد ، ذکر نام معمول شده است ، امّا سعدی در غزل های خود کمتر از نام خود استفاده کرده است . آن چه باعث اطلاق نام غزل بر قالبی معین از شعر می شود در درجه ی اول موضوع شعر است نه قالب ظاهری آن ، چه اگر از لحاظ فنی به صورت غزل و از لحاظ معنی در موضوعی غیر از عشق و احساس و – مسائل اجتماعی و عرفانی – باشد در حقیقت غزل نیست و اگر شعری به شرح تمایلات عاشقانه و عارفانه باشد ولی در صورت ظاهر غزل نباشد ، باز هم می توان جزو غزلیات به شمار آورد . تحولات در غزل : استقبال و نظیره گویی از غزلیات نیز از هنرها و هنرنمایی های شاعرانه است ، هم چنان که گفتیم در اشعار تا قرن ششم ، هرجا سخن از غزل به میان آید منظور تشبیب یا تغزل است و چهره های درخشان تغزلات در این دوره رودکی ، فرخی ، عنصری و قطران تبریزی است . موضوع تغزلات رودکی ، عشق بی پیرایه است و سادگی و صمیمیت و یک رنگی معشوق بسیار ساده است . پس از رودکی ، مشخص ترین چهره ی تغزل سرایی ، فرخی است که در کار غزل بلکه در تمام فنون شعر با زبانی شیرین و احساسی لطیف سخن را به مرز اعجاز می رساند . شعر فارسی تا پیش از ظهور سنایی ؛ مشتمل بر وصف و مدح و اشعار عاشقانه بوده است ، امّا با ظهور سنایی و بروز حوادث اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خاص و ایجاد خانقاه ها و توسعه ی تفکرات عرفانی ، قدر قصیده و مدح و ستایش های بی دلیل شکسته شد و به همراه آن قالب قصیده نیز فروریخت و در نتیجه غزل جای آن را گرفت سنایی در غزل به جای سخن گفن از مغازله ها و عشق ورزی های زمینی ، در غزل های خود به عشق الهی و شور معنوی می پردازد و فصلی تازه در شعر فارسی آغاز می کند که به لحاظ مضمون ها و اهداف ، کاملاً با تغزلات گذشتگان متفاوت است . و در عهد مشروطه نیز مسائل اجتماعی و سیاسی به غزل راه می یابد و شاعران از این قالب برای بیان دردهای اجتماعی و مسائل سیاسی و اجتماعی خود می پردازند. با ورود عرفان به غزل داستان نیز وارد غزل می شود ، غزل های عرفانی مولانا و تمثیلات زیبای او گویای مراتب تهذیب نفس و مراحل سلوک است که با ظهور حافظ به اوج خود می رسد . در دوره ی صفویان با ورود سبک هندی یا اصفهانی به شعر ، غزل نوز هم قالب غالب بود ، امّا ترکیبات ناخوشایند و ردیف های دشوار و مضمون های پیش پا افتاده همراه با ورود واژه های نامأنوس ترکی و مغولی موجب تعقیدات لفظی شده و غزل را از استحکام پیشین خود دور می کند ، در قرن سیزدهم و چهاردهم دوره ی بازگشت ادبی تا انقلاب مشروطه شعران غزل سرا بار دیگر شیوه ی حافظ و سعدی و… را در پیش گرفتند و به تقلید از شاعران سبک عزاقی پرداختند ، هرچند مضامین و اندیشه ها تکراری بودند. گروهی از شاعران معاصر در کنار دیگر اشعار و غزلواره های خویش با غزل سنتی نیز تفننی داشته اند و چهره ای تازه در غزل نمودار ساخته اند که هم از لحاظ غنایی و هم از حیث شیوه ی بیان تازه است . در این گونه غزل ها با گونه هایی از عشق و احوال عاشقانه روبرو می شویم که نه تنها ابیات غزل را از استقلال معنی خارج می کند ، بلکه مانند آن را در غزلیات پیشین نمی توان یافت ، زیرا تخیلات در این غزل ها قوی است بلکه زبان و آهنگ در آن ها نیز جلوه ای تازه و خیال انگیز دارد . از این دسته شاعران می توان به کسانی چون ؛ توللی ، سیمین بهبهانی ، نادر نادرپور ، پروین دولت آبادی و هوشنگ ابتهاج و… نام برد. انواع غزل های معاصر : آقای دکتر فرشیدور معتقدند که غزل معاصر را می توان به اقسام زیر تقسیم کرد : ۱- غزل تعلیمی : مانند غزل های عارف و عشقی ، لاهوتی ، و پروین که مسائل سیاسی و انتقادی را مطرح می سازد. ۲- غزل سنت گرا ، یعنی غزلی که دارای زبان و تعبیرات قدیمی است . ۳- غزل زنانه ، که احساسات زنان را در قالب غزل بیان می کند ، از آن جا که این کار در شعر فارسی برای اولین بار صورت می گیرد و نوعی بدعت و نوآوری است ، سیمین بهبهانی از پیشروان این شیوه است . ۴- غزل به زبان امروزی که کلمات و ضرب المثل های عامیانه و امروزی را در غزل به کار می گیرند ، مانند غزل های لاهوتی و شهریار . ۵- غزل هندی ، غزلیاتی است که به شیوه ی صائب ( سبک هندی ) است و نماینده ی آن در شعر امیری فیروزکوهی است . ۶- غزل نو : نوعی از غزل است که هم زیبا و روان باشد و هم دارای بافتی تازه و تشبیه ها و تصویرها و ترکیباتی نو باشد که بی سابقه است ، مانند غزل نادرپور با مطلع : برهنه بود و به کنجی فتاده پیرهنش فروغ ماه در امواج زلف پر شکنش ۷- غزل های هندی نو : که در آن هم بافت تازه و نو دیده می شود و هم پیچیدگی و اصطلاحات کهنه ، بعضی از غزل های توللی و سیمین بهبهانی از این نوع هستند . ۸ – مثنوی غزل : به این شکل است که شعر بامثنوی آغاز و در لابهلای مثنوی،غزل کاملی گنجانده میشود و دوباره تاکید برمثنوی میرود . یک نمونه مثنوی غزل از جناب محسن چالاک: هلا مهتاب شب در چشم هایت طنین موج دریا در صدایت مرا با خود ببر آن سوی بودن ببر هر جا که می خواهی دل من ندارد فرق پاییز و بهارت تو سرسبزی و جنگل وامدارت بیا چشم و چراغ راه من باش بیا همراه من ، همراه من باش تو معنای حضور ناب عشقی تو در شبهای من مهتاب عشقی و بی شک عشق یعنی با تو بودن همه زنجیر ها از تن گشودن قدم بگذار در من ، در من ای عشق بیا در من به جنگ آهن ای عشق بسوزان هرچه بر جا مانده از من بزن باران بر این دشت سترون و دیدم هر چه را گم کرده بودم تو را من ای خدا گم کرده بودم تو را در سرزمین آرزو ها تو را در نا کجا گم کرده بودم چکاوک های خوش آواز خود را در انبوه صدا گم کرده بودم زلال چشمه ی خود را دریغا در این مردابها گم کرده بودم ببار ای ابر بر من هر چه داری ببار ای ابر ، ای ابر بهاری! تو را! دیریست آری می شناسم تو را ای رود جاری می شناسم ۹- غزل مثنوی :کاملا شبیه مثنوی غزل است با این تفاوت که با غزل شروع می شود و در میانه ی آن ابیاتی در قالب مثنوی می آید و در ابیات پایانی دوباره تاکید بر غزل می رود . یک غزل مثنوی از خانم : هیلا صدیقی *********************** هوا بارانی است و فصل پاییز گلوی آسمان از بغض لبریز به سجده آمده ابری که انگار شده از داغ تابستانه سر ریز هوای مدرسه بوی الفبا’ صدای زنگ اول محکم و تیز جزای خنده های بی مجوز و شادیها و تفریحات ناچیز برای نوجوانی ها ی ما بود فرود خشم و تهمت های یکریز رسیده اول مهر و درونم پر است از لحظه های خاطرانگیز کلاس درس خالی مانده از تو من و گلهای پزمرده سرمیز هوا پاییزی و بارانی ام من درون خشم خود زندانی ام من چه فردای خوشی را خواب دیدیم تمام نقشه ها بر آب دیدیم چه دورانی چه رویای عبوری چه جستن ها به دنبال ظهوری من و تو نسل بی پرواز بودیم اسیر پنجه های باز بودیم همان بازی که با تیغ سر انگشت به پیش چشمهای من تو را کشت تمام آرزو ها را فنا کرد دو دست دوستیمان را جدا کرد تو جام شوکران را سر کشیدی به ناگه از کنارم پر کشیدی به دانه دانه اشک مادرانه به آن اندیشه های جاودانه به قطره قطره خون عشق سوگند به سوز سینه های مانده در بند دلم صد پاره شد بر خاک افتاد به قلبم از غمت صد چاک افتاد بگو آنچا که رفتی شاد هستی در آن سوی حیات آزاد هستی هوای نوجوانی خاطرت هست هنوزم عشق میهن در سرت هست بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست کسی دزد شعورت نیست آنجا تجاوز به غرورت نیست آنجا خبر از گورهای بی نشان هست صدای ضجه های مادران هست بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه بخوان شعر مرا با حسرت و آه دوباره اول مهر است و پاییز گلوی آسمان از بغض لبریز من و میزی که خالی مانده از تو و گلهایی که پژمرده سر میز غزلواره : از انواع شعر معاصر است که بیشتر به لحاظ مضمون آن دارای اهمیت است وگرنه از لحاظ قالب اغلب با چهارپاره تفاوتی ندارد « … در کنار غزلیات امروزی که به اشکال سنتی و رعایت موازین عروضی جلوه های جالبی ارند ، گونه دیگری است که با دارا بودن همان کیفیت غنایی و عاشقانه ولی فارغ از شکل بازشناخته ی غزلیات پیشین « غزلواره » نامیده می شوند و در آغاز با « افسانه» ی نیما جای خود را در ادبیات معاصر باز کرد … این پایه گذاری در رشته و مسیر غزل ، با تغییر شکل ظاهری و شکسن وزن ، در بندرگاه های اوزان عروضی مسئله ی غزلواره را در روزگار ما مطرح ساخته است و گروهی به پیروی از نیما اندیشه های غنایی خود را در چنین اشعاری بیان نموده اند ، از شاعرانی که در سرودن غزلواره توفیق یافته اند می توان از توللی ، پرویز خانقی ، اخوان ثالث ، شاملو ، فروغ فرخزاد و فریدون مشیری نام برد . غزلواره ای از پرویز خانقی : پارینه ام ، پژمرده ام هیهای من خاموش شد کو بانگ تو کو های من امروز من دیروز شد کو شب شکن ، فردای تو سردم ، غروبم ، مرده ام خاکسترم ، خاکم ، گمم کو آتش پیدای تو … منابع: تبیان ایران مقاله انجمن شاعران جوان انجمن داشنجو وبلاگ میلوز استادی ۱۰۰ شعر ناب
غزل چيست؟ غزل
در اصطلاح شعراي فارسي، اشعاري است بر يک وزن و قافيت، با مطلع مصرع که حد
معمول متوسط مابين پنج بيت تا دوازده باشد و گاهي بيشتر از آن تا حدود
پانزده و شانزده بيت، و بندرت تا نوزده بيت نيز گفته اند. اما از پنج بيت
کمتر باشد ميتوان آنرا غزل ناتمام گفت؛ و کمتر از سه بيت را به نام غزل
نشايد ناميد. کلمه
غزل در اصل لغت، به معني عشقبازي و حديث عشق و عاشقي کردن است؛ و چون اين
نوع شعر بيشتر مشتمل بر سخنان عاشقانه است، آنرا غزل ناميده اند. وليکن در
غزل سرايي حديث مغازله شرط نيست، بلکه ممکن است متضمن مضامين اخلاقي و
دقايق حکمت و معرفت باشد، و از اين نوع غزلهاي حکيمانه و عارفانه نيز بسيار
داريم که نمونه آنرا نقل خواهيم کرد. فرق
ميان غزل با تغزيل قصيده، آن است که ابيات تغزل بايد همه مربوط به يک
موضوع و يک مطلب باشد، اما در غزل تنوع مطالب ممکن است؛ چندانکه آنرا شرط
غزل دانسته اند. غزل هر قدر لطيف تر و پرسوز تر باشد، مطبوع تر و گيرنده تر
است؛ و همان اندازه که در قصيده فخامت و جزالت مطلوب است، در الفاظ و
معاني غزل بايد رقت و لطافت بکار برد و از کلمات وحشي و تعبيرات خشن و
ناهموار سخت احتراز کرد. تحول صناعي و معنوي غزل بايد
دانست که اصطلاح غزل در قديم مخصوص اشعار غنايي و سرودهايي آهنگين عاشقانه
بوده است که با الحان موسيقي تطبيق مي شده و آنرا غالباً با ساز و آواز مي
خوانده اند؛ در عدد ابيات و ساير خصوصيات نيز شرط و قيدي نداشت. بعد آنرا
مرادف کلمه نسيب بکار بردند و تغزلات پيش آهنگ قصايد را به اسم غزل
ناميدند. تدريجاً
همان غزلي که تشبيب قصايد بود به صورت غزل مفرد نظير غزليات عراقي و سعدي و
حافظ درآمد و نوعي ممتاز و قسمتي مخصوص از شعر گرديد؛ و از آن تاريخ قسمت
نسيب و تشبيب قصايد را براي امتياز به نام تغزل خواندند. در نوع غزل از نظر
معني و مضمون نيز به مرور ايام تحول بزرگ روي داد. به اين جهت که شعراي
قصيده سراي قديم، بيشتر توجهشان به مدح سلاطين و وزراء و رجال بزرگ عهد خود
بود و در غزلهاي تشبيب قصيده، از حدود معاني عشقي و وصفي بيرون نمي رفتند.
اما
از آن تاريخ که معاني عالي اخلاقي و مضامين دلپذير حکمت و عرفان داخل شعر
فارسي گرديد، انواع شعر مخصوصاً نوع غزل از صورت محدود سابق بيرون آمد و با
افکار و معاني بلند اخلاقي و عرفاني بياميخت؛ و بهترين وسيله براي
پروراندن معاني عالي حکمت و معرفت گرديد. اصطلاحاتي که از مي و معشوق و
ميخانه و پير مي فروش و مغ و مغبچه و خط و خال و چشم و زلف در غزليات باقي
ماند، در بيان معاني عاليتري غير از آنچه هوسبازان کوته بين توهم کرده اند
بکار رفت. حسن تخلص در غزل صنعت
حسن تخلص چنانکه پيش دانستيم، بيشتر در نوع قصيده معمول است، و گاه باشد
که آنرا در غزل نيز بکار برند. اما به اين طريق که در ابيات آخر غزل گريز
به مدح کرده، يکي دو بيت در ستايش ممدوح بگويند و غزل را به دعاي او يا بيت
غزلي ديگر ختم کنند؛ بطوري که گاهي مديحه در حکم جمله معترضه باشد. مثال
غزل از حافظ: ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد؟ دوستي کي آخر آمد، دوستداران را چه شد؟ آب حيوان تيره گون شد، خضر فرخ پي کجاست؟ خون چکيد از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟ کس نمي گويد که ياري داشت حق دوستي حق شناسان را چه حال افتاد؟ ياران را چه شد؟ لعلي از کان مروت بر نيامد سالهاست تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد؟ شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار مهرباني کي سر آمد؟ شهر ياران را چه شد؟ گوي توفيق و کرامت در ميان افکنده اند کس به ميدان درنمي آيد، سواران را چه شد؟ صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغي برنخاست عندليبان را چه پيش آمد؟ هزاران را چه شد؟ زهره سازي خوش نمي سازد، مگر عودش بسوخت؟ کس ندارد ذوق مستي، ميگساران را چه شد؟ حافظ، اسرار الهي کس نميداند، خموش از که مي پرسي که دور روزگاران را چه شد؟
|
||
|
بازدید ها برچسپ ها • سنتي (1) • تاريخي (1) • بازی دخترانه (1) • لباس زنان ترکمن (1) • سوزن دوزی (1) • فرش تركمن (1) • زیورآلات تركمن (1) • احمد یسوی کی بود (1) • افسانه پيدايش تركمن (1) • طوايف تركمن (1) • نزاد هاي اسب تركمن (1) • تاريخ اسب تركمن (1) • كول هاي (1) • لباسهای مردان ترکمن (1) • تعريف شعر (1) آخرین مطالب Fri 3 Jul 2020">ویب سایت جدید ما Thu 14 May 2020">افغانستانده ترکمن دیلینده نشرات و مطبوعات: Mon 27 Apr 2020">مخدومقلی فراغی نینگ غوشغی لارینده قیامتینگ نشانه لاری Fri 7 Sep 2018">دنیا آدلی ایزی گیدارلی حکایه Thu 24 May 2018">الحاج محمدهاشم ولیزادهء اندخویی Wed 23 May 2018">بیوک شاعر "خاقانی" غزلی نینگ استقبالینه تخمیس ( اینانمز سن ) Tue 30 Jan 2018">نظری به سیلاب خیزی دریای آقچه! Sun 21 Jan 2018">با آداب و رسوم ترکمن ها آشنا شوید Thu 18 Jan 2018">دولت محمد آزادی Mon 27 Nov 2017">کونگلوم آچیلماز Sat 11 Nov 2017">استاد محسن خان نینگ سایت حقینده یازیب یولان مطلبی بیوگرافی ها |
||