ابزار وبمستر

جانیم ترکمن | اشعار محمد فضولی



زندگی

محمد پسر سلیمان در حدود سال ۱۴۸۳ در عراق به‌دنیا آمد.در منابع معتبر از جمله مجمع‌الخواص صفحه ۱۰۳حله به عنوان محل تولد فضولی برشمرده شده است، اما در برخی منابع دیگر کربلا یا نجف هم آمده است.پدرش سلیمان بود که به حله مهاجرت کرد و قاضی آن شهر بود. «پدر فضولی بنا به گفتهٔ «صادق بیگ افشار» صاحب تذکرهٔ «مجمع الخواص» –که به زبان ترکی ازبکی نوشته شده– از ایل بیات بوده که یکی از ۲۲ طایفه مهاجر ترکان اوغوز می‌باشد.» او در حله و سپس بغداد تحصیل کرد و یکی از استادانش «ملک الشعرای حبیبی» از شاعران حروفی بود. حدود هفتاد ساله بود که در بغداد درگذشت.

سبک‌شناسی

پیش از فضولی در ادبیات ترکی آذربایجانی شکل‌هایی چون مثنوی و غزل رواج داشت و فضولی خود یکی از غزلسرایان برجسته بود، اما «او نخستین آثار ارزندهٔ تمثیلی را در ترکی آذربایجانی آفرید (بنگ و باده- صحبت الاثمار). فضولی مانند نسیمی کوشید تا شعر ترکی را با اوزان عروضی سازگار نماید اگر چه او موفقیت چشمگیری به دست آورد ولی واقعیت این بود که ترکی با وزن هجایی سازگارتر است.»

بعضی از منتقدین ادبی سبک اشعار فارسی فضولی را نزدیک به سبک هندی و صائب تبریزی که صد سال پس از وی این سبک شعر را رواج داد می‌دانند. «بسیاری از مضامین فضولی را بعد از او در شعر شعرای نامدار مکتب اصفهان یا سبک هندی (= سبک فضولی) می‌بینیم.» و حتا او را «از جمله پایه‌گذاران سبک هندی» شمرده‌اند.

 تخلص فضولی

یاران گذشته بس که کردند         تاراج عبارت و معانی
شد تنگ فضای نظم بر ما         فریاد ز سبقت زمانی


فضولی در فارسی به دو معنا به کار می‌رفته است:

۱- کسی که کار بیهوده کند.
۲- آنکه بی‌جهت در امور دیگران مداخله کند.

این دو معنا دقیقا با معنای این واژه در زبان عربی انطباق داشت. اما از حدود قرن هشتم هجری به بعد این مفهوم به «فضول» داده شد. در عوض واژه «فضول» که در عربی یعنی «زبان درازی و مداخلهٔ بیجا در کار دیگران» در فارسی «فضولی» خوانده شد. مثلا حافظ می‌گوید:

    «در کارخانه‌ئی که رهِ عِلْم و عقل نیست
    وَهْمِ ضعیفْ‌رای فضولی چرا کند؟»

که در این‌جا فضولی به همان معنایی است که ما امروزه به کار می‌بریم، و این عکس معنای عربی این واژه است. به هر حال محمدبن سلیمان این تخلص را به معنای عربی آن به کار می‌برد یعنی:«زبان دراز و مداخله کننده در کاری که به او مربوط نیست»، یا به تعبیر امروزی «فضول». فضولی در مقدمه دیوان اشعارش به زبان فارسی دلیل انتخاب این تخلص عجیب را با زبانی شوخ‌طبع توضیح می‌دهد:« آخرالامر معلوم شد که یارانی که پیش از من بوده‌اند تخلصها را بیش از معانی ربوده‌اند. خیال کردم که اگر تخلص مشترک اختیار نمایم در انتساب نظم بر من حیف رود اگر مغلوب باشم و بر شریک ظلم شود اگر غالب آیم. بنابر رفع ملابست التباس «فضولی» تخلص کردم و از تشویش ستم شریکان پناه بجانب تخلص بردم و دانستم که این لقب مقبول طبع کسی نخواد افتاد که بیم شریک او بمن تشویشی نتواند داد.»

آثار

ترکی

صفحه‌ای از دیباچهٔ دیوان اشعار فضولی به زبان ترکی

    * دیوان شعرها.
    * شاه و گدا.
    * لیلی و مجنون.
    * مثنوی بنگ و باده. . به شاه اسماعیل تقدیم شده است.
    * روضه.
    * حدیقت السعداء. . این کتاب ترجمهٔ روضةالشهدای حسین واعظی است.که بر آن مطالبی نیز افزوده است.
    * صحبت الاثمار. ( گفت‌وگو بین چند میوه است و یکی از نخستین کتاب‌های ادبیات کودک محسوب می‌شود.)    * شکایت‌نامه.
    * رساله معما.

 نمونه شعر ترکی

ای خوش اول مست، کی بیلمز غمی-عالَم نه ایمیش   
     نه چکر عالم اوچون غم، نه بیلر غم نه ایمیش

بیر پری سیلسیله‌یی-عشقینه دوشدوم ناگه   
     شیمدی بیلدیم سببی-خیلقت-آدم نه ایمیش.

واعظ اوصافی-جهنم قلیر، ای اهل ورع!    
    وار اونون مجلسینه، بیل کی جهنم نه ایمیش!

اوخو کؤکسومده ئوتوپ، قالمیش ایمیش پئیکانی 
       آه بیلیدیم سببی-آهی-دمادم نه ایمیش!

ای فضـولـی! مـزه‌یی-ساقی و صهبــا بیلـدیـن   
     توبه قیل تا بیله‌سن، زَرق و ریا هم نه ایمیش!

ترجمه فارسی

خرم آن‌کس که نداند غم عالم چه بوَد         غم دنیا نشناسد، نه که خود غم چه بوَد
ناگهان بندی زنجیر نگاری شده‌ام         حال دانم سبب خلقت آدم چه بود
گفت واعظ همه اوصاف جهنم، زاهد!         باش در مجلس او، بین که جهنم چه بود
تیر بر دل بزد و مانده بجا پیکانش         آه، دانم سبب آه دمادم چه بود
ای فضولی مزه باده ساقی دانی         چو کنی توبه بدانی که ریا هم چه بود
فارسی

قدیمی‌ترین نسخه خطی دیوان فارسی فضولی در ۲۰ جمادی‌الاولی ۹۵۹ قمری به خط حبیب‌الله اصفهانی نوشته شده است. این نسخه هم‌اکنون در کتابخانه مرادیه در ترکیه نگه‌داری می‌شود.در مقدمهٔ این دیوان، فضولی با زبانی که گاه به طنز نزدیک می‌شود، شرح می‌دهد چگونه بعد از این که در سرودن شعر به عربی و ترکی مهارت پیدا کرده، اشعار پراکندهٔ فارسی سروده است به سرودن غزل به فارسی پرداخته است:
تا آنکه روزی گذارم بمکتبی افتاد، پری چهره‌ٔ دیدم فارسی‌نژاد، سهی سروری که حیرت نظارهٔ رفتارش الف را از حرکت انداخته بود و شوق مطالعهٔ مصحف رخسارش دیدهٔ نابینایی صاد را عین بصر ساخته بود.

چون توجه من دید از گفتهای من چند بیتی طلبید. من نیز چند بیتی از عربی و ترکی باو ادا نمودم و لطایف چند نیز از قصیده و معما برو فزودم. گفت که اینها زبان من نیست و بکار من نمی‌آید، مرا غزلهای جگر سوز عاشقانهٔ فارسی می‌باید.

هر چند اصولا فضولی در این مقدمه با شوخ‌طبعی مسائل را بیان می‌کند و بعید نیست از سر شوخ‌طبعی این ماجرا را نقل کرده باشد اما به هر حال غزل‌های عاشقانهٔ فارسی فضولی بخش مهمی از دیوان او را تشکیل می‌دهند.

فضولی به فارسی در قالب‌های مختلف مانند قصیده، غزل، ترکیب‌بند، مقطعات، رباعی و مثنوی ساقی‌نامه شعر سروده است؛ اما بخش عمدهٔ دیوان او را غزل و قصیده تشکیل می‌دهد.

    * دیوان شعرها
    * رند و زاهد
    * صحت و مرض
    * انیس القلب
    * ساقی‌نامه (هفت جام)
    * روح نامه (سفرنامه روح یا حُسن و عشق)

نمونه شعر فارسی
نو خطان را دوست می‌دارد دل دیوانه‌ام         من چو مجنون نیستم در عاشقی مردانه‌ام
خضر می‌گویند بر سر چشمهٔ برد ست راه         قطرهٔ گویا چکیده جایی از پیمانه‌ام
عقل را هر لحظه تکلیفیست بر من در جهان         بی‌تکلف با عجب دیوانهٔ[۲۶] همخانه‌ام
درد دل با سایه می‌گویم نمی‌یابم جواب         غالبا او را بخواب انداخته افسانه‌ام
متصل از درد عشق و طعنهٔ عقلم ملول         می‌رسد هر دم جفا از خویش و از بیگانه‌ام
تا کشیده بر گلت از سنبل مشگین نقاب         می‌خلد صد خار هر دم بر جگر از شانه‌ام
به که بر دارم فضولی رغبت از ملک جهان         نیستم گنجی که باشد جای در ویرانه‌ام

عربی

فضولی در مقدمه دیوان فارسی‌اش در مورد اشعار عربی‌اش گفته است: «باشعار عربی پرداختم و فصحای عرب را بفنون تازی فی‌الجمله محظوظ ساختم و آن بر من آسان نمود زیرا زبان مباحثهٔ علمی من بود.»

شعر

    * مطلع الاعتقاد
    * دیوان اشعار عربی

کلام و فلسفه

    * مطلع الاعتقاد فی معرفت المبدأ و المعاد. این کتاب توسط دکتر حسین محمدزاده صدیق از عربی به فارسی ترجمه و در قطع وزیری منتشر شده است.در سال ۱۹۵۸ در باکو منتشر شد.

نمونه اشعار

فضولی از کم‌سوادی کاتبان و از این که هنگام نوشتن اشعار دقت کمی می‌کنند و مفهوم اشعار را از بین می‌برند در رنج بوده است و در انتقاد به این موضوع سه شعر به ترکی، فارسی و عربی سروده است.

ترکی

قلم السون اَلی اُلْ کاتب بَدْ تحریرک         که فساد رقمی سوزمزی شوُرِِ ایْلر
گاه بیر حرف سقوطیهِ قِلْورنادری نارْ         گاه بیر نقطه قصوریله گوزی کورایلر

فارسی

باد سرگشته بسان قلم آن بی‌سروپا         که بود تیشهٔ بنیان معارف قلمش
زینت صورت لفظ است خطش لیک چسود         پردهٔ شاهد معنی است سواد قلمش

عربی

تبت یدا کاتب لولاه ما خربت         معمورةأسّست بالعلم و الادبِ
اَردی من الخمرفی اِفساد نسخته         تستظهر العیب تغییراً مِنَ العَثَب


وصلين منه حيات وئرَر ، فرقتين ممات

سبحان خالِـقـي خَـلـَـقَ الـموت و الحيات

هجرانـيـنـه تـحـمـل ائـدن وصليني تاپـيـر

طوبي لـِمَـن يُـساعده الصَـبـر و الـثــُـبات

مهرين ديـر آفـتـاب مقاصد وسـيـله سـي

مــاشـا مــن اراد بــه الـفـوز و الـنـجـات

تؤكموشْ رياض طـبعـيـمه باران شوقونو

من اَنـزل الـمـيـاه و اَحـيـي بـهـا الـنـبـات

حـق آفـريـنـشـه سـبـب ائـتـدي وجـودونـو

اوجـيـتَ بـالـظـهـور ِ ظـهـور الـمـكـونـات

ايـزد سـريـر حُـسـنـه سـنـي قيلدي پادشاه

اعـلي كـمـال ذاتـك فـي احـسـن الـصـفـات

قـيـلـديـن اداي نـعـمـتْ فـضـولي تمام قـيـل

كَـلـّـمـتَ  بـالـسـلام  و تَـمّـمتَ بــالـصـلات


ای خوش اول مست کی بیلمز غم عالم نه ایمیش

نه چکر عالم ایچون غم، نه بیلیر غم نه ایمیش!

بیر پری سلسله‌ی عشقینه دوشدوم ناگه

شیمدی بیلدیم سبب خلقت آدم نه ایمیش؟

واعظ اوصاف جهنم اوخور، ای اهل ورع!

وار اونون مجلسینه! گؤر کی جهنم نه ایمیش!

اوخو کؤکسومدن ئوتوب، قالمیش ایمیش پیکانی

آه بیلدیم، سبب آه دمادم نه ایمیش!

ای فضولی! مزه‌ی ساغر و صهبا بیلدین

توبه قیل تا بیله‌سن زرق و ریا هم نه ایمیش!

شاعر: ملامحمد فضولی

ناله‌دن دیر نی کیمی آوازه‌ی عشقیم بلند

ناله ترکین قیلمارام نی تک کسیلسم بند- بند

قیل مدد ای بخت، یوخسا کام دل ممکن دئیل

بویله کیم اول دلربا بی درد دیر من دردمند

داغ لر دیر اودلو کوکسوم دن قاراسی قوپمامیش

یا ثبات عشق ایچون اود اوزره بیر نئچه سپند

آچیلیر کونلوم گهی کیم گریه ی تلخیم گوروب

آچار اول گلرخ تبسم بیرله لعل نوشخند

خاک راهیم دن منی قالدیرا بیلمز سایه تک

قیلسا گردون آفتابین هر شعاعین بیر کمند

"جام توت" دئییر ساقی گلچهره، زاهد ترک جام

ای کونول فکر ائیله گور کیم، هانسی دیر توتماغا پند

ای «فضولی»، صورت فقرین قبول دوست دور

هیچ درویشی، سنین تک گورمه دیم سلطان پسند

شاعر: حکیم ملا محمد فضولی


سجده دیر هر یئرده بیر بت گورسه م آیینیم منیم

خواه کافر، خواه مومن توت، بو دور دینیم منیم

باغبان، شمشاد و نسرینین منه عرض ائتمه کیم

اول قد و رخسار دیر شمشاد و نسرینیم منیم

خاک درگاهین نظردن سورمه ای سیلاب اشک

قیلما ضایع سرمه ی چشم جهان بینیم منیم

اشک موجی گزدیرر هر یان تن خاشاکیمی

ممکن اولماز اشک تحریک ایله تسکینیم منیم

چاره اومدوم لعل شیرینین دن اشک تلخیمه

تلخ گفتارایله آلدین جان شیرینیم منیم

من ده ساکن اولدو درد عشق، مجنوندان کئچیب

اوندان آرتیق دیر مگر عشق ایچره تمکینیم منیم

ای «فضولی»، هر یئتن طعن ائیلر اولدو حالیمه

بو یئتر اهل ملامت ایچره تحسینیم منیم

فضولی

قد انار العشقُ للعشّاقٍ منهاج الهدا

سالک راه حقیقت عشقه ائیلر اقتدا

عشق دیر اول نشئه ی کامل کیم آندان دیر مدام

مئیده تنویر حرارت، نئیده تاثیر صدا

وادی وحدت، حقیقتده، مقام عشق دیر

کیم مشخص اولماز اول وادیده سلطاندان گدا!

ائیله مز خلوت سرای سرّ وحدت محرمی

عاشقی معشوقدن، معشوقو عاشقدن جدا

ای کی اهل عشقه سؤیلرسن ملامت، ترکین ائت

سؤیله کیم، ممکون مودور تغییر تقدیر خدا؟

عشق کلکی چکدی خط، حرف وجود عاشقه

کیم اولا ثابت، حق اثباتینده نفی ماعدا!

ای فضولی انتها سیز ذؤوق بولدون عشقدن

بؤیله دیر هر ایش کی حق آدیله قیلسان ابتدا

حکیم فضولی


اگر چه آیینه‌تک کئچدیم جهانین جمله وارین‌دن

هنوز آردیمجادیر قید تعلق، زلف تارین‌دن

شهید عشق اولوب فیض بقا کسب ائیله‌مک خوشدور

نه حاصیل بی‌وفا دهرین، حیات مستعارین‌دن

حباب اشک و آه پرشرر، قیلمیش منی فارغ

جهانین قصر سیم اندود و کاخ زرنگارین‌دن

گورونمز صورت امید وصلین، لوح جانیم‌ده

مکدر دیر مگر اول آینه، جسمیم غبارین‌دن

اوزانیر رشته، طول امل، دیدار ذوق‌ایله

خم آچیلدیقجا، اول گلچهره زلف تابدارین‌دن

سنه‌دیر اقتداسی طواف کوی لیلی ائتمکده

خس و خارین قوپار ای ناقه، مجنون رهگذارین‌دن

"فضولی"دن، ملامت احترازین ایسته‌ین گویا

دئییل واقف، دل سوزان و چشم اشکباریم‌دن

شاعر: حکیم ملا محمد فضولی


حذر قیل آه اودوندان، جؤورونو عشّاقه آز ائیله

خس و خاشاکی یاخما، شعله سین دن احتراز ائیله

صنملر سجده سیدیر بیزده طاعت، تانری چون، زاهید

کیمی گؤرسن سن اؤز دینین ده تکلیف نماز ائیله

حقیقت خطّینی یازماق دیلرسن لوح ذاتینده؟

خطین گلرخلرین منظور توت، مشق مجاز ائیله

صنم لر سنگ دللردیر، ائشیتمزلر سؤزو زاهید

یئتر بیهوده من تک اونلارا عرض نیاز ائیله

سنین نازین گؤرنده، عقل قالماز حسبتاٌ لله

آمان وئر عاشق دیداره، بیر دم ترک ناز ائیله

یولوندا انتظار مقدمینله خاک اولان چوخدور

خرام ائت بیر قدم، من خاکساری سرفراز ائیله

فضولی! جانه تاپشیردین خیالین، ایندی رسواسان

سنه کیم دئیرکی هر نامحرمه، افشای راز ائیله

فضولی

منده مجنوندان فزون عاشیق‌لیک استعدادی وار

عاشق صادق منم، مجنونون آنجاق آدی وار!

نولا قان تؤکمکده ماهر اولسا چشمیم مردمی

نطفه‌ی قابل دورور غمزه‌ن کیمی اوستادی وار!

قیل تفاخر کیم سنین‌ده وار منیم تک عاشقین

لیلی‌نین مجنونو، شیرینین اگر فرهادی وار

اهل تمکینم، منی بنزتمه ای گول بولبوله

درده یوخ صبری اونون هر لحظه مین فریادی وار

اؤیله بد حالم کی احوالیم گؤرنده شاد اولور

هر کیمین کیم دور جوروندن دلِ ناشادی وار

گزمه ای کؤنلوم قوشو غافل فضای عشقده

کیم بو صحرانین گذرگاهیندا چوخ صیادی وار

ای فضولی! عشق منعین قیلما ناصحدن قبول

عقل تدبیری دیر اول، سانما کی بیر بُنیادی وار

شاعر: ملامحمد فضولی


صبا! لطف ائتدین اهل درده درماندان خبر وئردین

تن محزونا جاندان، جانا جاناندان خبر وئردین!

خزان غمده گؤردون اضطرابین بولبول زارین

بهار ایّامی تک گلبرگ خنداندان خبر وئردین

سؤزونو وحی مُنزل گر دئسم من، هیچ کفر اولماز

جهانی توتموش ایکن کفر، ایماندان خبر وئردین!

دئدی‌لر یار عشّاقین گلیر جمع ائتمگه کؤنلون

مگر کیم یاره عشّاق پریشاندان خبر وئردین؟

سلیمان مسندیندن دیو گُمره رغبتین کسدین

دنیزده خاتم حکم سلیماندان خبر وئردین

فضولی! روزگاریم تیره گؤردون شام هجراندان

نسیم صبح تک، خورشید رخشاندان خبر وئردین

شاعر: ملامحمد فضولی

ای اسیر دام غم، بیر گوشه‌ی مئیخانه توت

توتما زوهّادین مخالف پندینی، پئیمانه توت!

دیشله‌دیمسه لعلین ای قانیم تؤکن! قهر ائیله‌مه

توت کی قان ائتدیم، عدالت‌ایله، قانی قانه توت!

گر سنه افغانیمی بیهوده دئرسه مدّعی

اول سؤزه توتما قولاق، من چکدیگیم افغانه توت

قیلمازام زنجیر زلفون ترکین، ای ناصح! منی

خواه بیر عاقل خیال ائت، خواه بیر دیوانه توت!

ای اولوب سلطان، دئیه‌ن دونیادا مندن غیری یوخ

سن اؤزون بیر جُغد بیل، دونیانی بیر ویرانه توت

ای فضولی! دهر زالی‌نین فریبیندن ساقین

اولما غافل، ارگیبی ترپن، اؤزون مردانه توت

شاعر: ملامحمد فضولی

حسنون اولدوقجا فزون، عشق اهلی آرتیق زار اولور

حسن نه مقدار اولورسا، عشق اول مقدار اولور!

جنّت اوچون منع ائدن عاشقلری دیداردان

بیلمه‌میش کیم جنّتی عاشقلرین دیدار اولور

عشق دردیندن اولور عاشق مزاجی مستقیم

عاشقین دردینه درمان ائتسه‌لر بیمار اولور

زاهد بی‌خود نه بیلسین ذوقونو عشق اهلی‌نین؟

بیر عجب مئی‌دیر محبّت کیم ایچن، بیدار اولور!

عشق سئوداسینا صرف ائیلر فضولی عمرونو

بیلمزم بو خواب غفلتدن هاچان بیدار اولور؟

شاعر: ملامحمد فضولی

عشقدن جانیمدا بیر پنهان مرض وار، ای حکیم

خلقه پنهان دردیم اظهار ائتمه، زنهار، ای حکیم!

وار بیر دردیم کی چوخ درماندان آرتیقدیر منه

قوی منی دردیم‌له درمان ائیله‌مه، وار، ای حکیم!

گر باسیب ال نبضیمه، تشخیص قیلسان دردیمی

آل امانت، قیلما هر بی‌درده اظهار، ای حکیم!

گل منیم تدبیر بیهوده‌مده سن بیر سعی قیل

کیم اولام بو درده آرتیقراق گرفتار، ای حکیم!

گؤر تنِ عریان ایله احوالیمی هیجران گؤنو،

وار ایمیش روزِ قیامت، قیلما انکار، ای حکیم!

چکمه‌یینجه چاره‌ی دردیمده زحمت بیلمه‌دین

کیم اولور درمانِ درد عشق دشوار، ای حکیم!

رنج چکمه صحّت اوچون، ال فضولی‌دن گؤتور

کیم قبول صحّت ائتمز بؤیله بیمار ای حکیم!

شاعر: ملامحمد فضولی

شیان مرغ دل، زلف پریشانیندادیر

قاندا اولسام ای پری! کؤنلوم سنین یانیندادیر

عشق دردیله خوشام، ال چک علاجیمدان طبیب!

قیلما درمان کیم، هلاکیم زهری درمانیندادیر

چکمه دامن ناز ائدیب افتاده‌لردن، وهم قیل!

گؤیلره آچیلماسین اللر کی، دامانیندادیر!

گؤزلریم یاشین گؤروب شور، ائتمه نفرت کیم بو هم

اول نمک‌دن‌دیر کی لعل شکّر افشانیندادیر

مست خواب ناز ائدیب جمع ائت دل صد پاره‌یی

کیم اونین هر پاره‌سی بیر نوک موژگانیندادیر

بس کی هجرانیندادیر خاصیت قطع حیات

اول حیات اهلینه حئیرانام که هجرانیندادیر

ای فضولی! شمع تک مطلق آچیلماز یانمادان

تابلار کیم سونبولوندن رشته‌ی جانیندادیر

شاعر: ملامحمد فضولی

غم دیاریندا اجل پیکی گذار ائتمز منه

یوخ سانیب واریم مگر کی اعتبار ائتمز منه؟

یار جور ائتمز منه اغیار تعلیم ائتمه‌دن

بالله اغیار ائیلین احسانی یار ائتمز منه!

داغیدیر هر لحظه برگ عیشیمی آهیم یئلی

هانسی ناحق ظلم‌دور کی روزگار ائتمز منه؟

عشق دردیله خوشام، ترک نصیحت قیل رفیق

من کی تریاکی مزاجم، زهر، کار ائتمز منه

چرخدن آشیرمادان یادینلا آه آتشین

قدر ائدیب گردون، شرردن زر نثار ائتمز منه

نقد جان تاراج غمدن ساخلاماق دشوار دیر

عشق تا سنگ ملامتدن حصار ائتمز منه

یاد لعلینله فضولی گؤزله‌ییب راه عدم

وار بیر تدبیری، اما آشکار ائتمز منه

شاعر: ملامحمد فضولی

یئنه اول ماه منیم آلدی قراریم بو گئجه

چیخاجاق‌دیر فلکه ناله و زاریم بو گئجه!

شمع‌وش محرم بزم ائیله‌دی اول ماه منی

یاناجاق‌دیر یئنه هیجر اودونا واریم بو گئجه

هم وصالی اورار اود جانیما، هم هیجرانی

بیر عجب شمع‌ایله دوشدو، سر و کاریم بو گئجه!

نه توتون‌دور کی چیخار چرخه، دل زاره مگر

هیجر داغینی اورار لاله عذاریم بو گئجه!

صبحه سالدی بو گئجه شمع کیمی قتلیمی هیجر

اولا کیم صبح گلینجه، گله یاریم بو گئجه

پاره- پاره جیگریم، ایت‌لرینه نذر اولسون

اول سر کویا اگر دوشسه گذاریم بو گئجه

وار ایدی صبح وصالینا فضولی اومّید

چیخماسا حسرت‌ایله جانِ فگاریم بو گئجه

شاعر: ملامحمد فضولی

لفو کیمی آیاغین قویماز اوپم نیگاریم

یوخدور اونون یانیندا بیر قیلجا اعتباریم

انصاف خوشدور ای اشک! آنجاق منی زبون ائت،

ها بؤیله محنت ایله کئچسین‌می روزگاریم؟

بیلدی تمام عالم کیم دردمند عشقم

یارب هنوز حالیم بیلمزمی اولا یاریم

وصلیندن آیری نولا قانیم توکولسه گول- گول،

من گلبن خزانم، بو فصل‌دیر بهاریم

تصویر ائدن وجودوم یازمیش الیمده ساغر

رفع اولماغا بو صورت، یوخ الده اختیاریم

دور ایسته‌من زمانی، مئی نشئه‌سین باشیمدان

تورپاق اولاندا یارب! دُرد مئی ائت غباریم

رسوالاریندان اول مه سانماز منی! فضولی!

دیوانه اولماییم‌می، دونیاده یوخمو عاریم؟

شاعر: ملامحمد فضولی

بازدید ها


بیوگرافی ها











ابزار هدایت به بالای صفحه