
اوغوز خانینگ نسلیندن ترکمن آدلی ایلیم بار***** گلستاندا بلبل دیر سیراپ دوران دیلیم بار
|
به قدرت رسیدن اوغوزها و پیدایش نام ترکمن درقرن هشتم میلادی در قسمت سفلای سیر دریا (سیحون) قبایل اوغوز زندگی داشتند. ایشان با «توقوز اوغوز» که در ببسیاری از کتب و منابع شرقی به آنها اشاره شده، از یک اصل و قبیله بودند. اوغوزها طایفه یی از ترکان غربی بودند. در کتیبه کوشوتزایدام (اورخون ینیسی)که به امر بیلکه قاآن خاقان ترکها نوشته شده به آنها اشاره شده و خاقان هنگامی که خطاب به توقوز اوغوزها میکند، آنها را با کلمات «ملت من» یاد آوری کرده و از روی همین کتیبه که در قرن هشتم میلادی حک گردیده، چنان استنباط می شود که «توقوزاوغوزها» در وقت حکمرانی «توکیوها» نیز تا حدی خود مختار بوده اند. اوغوزها بعد از مرگ «سولو» رئیس قبیله «ترگش» پراگنده شده و تاکناره های رودسیحون رسیده بودند. این عشایر و قبایل ترکی که به طوایف زیادی تقسیم میشوند، درقرن دهم میلادی حکومتی محلی در سواحل دریای سیحون تشکیل داده بودند. حکمران آنها موسوم یه «یبغو» درشهر «ینگی کنت» در بخش سفلای وزد سیحون اسکان داشت. اوغوزها دراین سالها در شما دریاچه بلخاش، درمرغزاران «ساری سو» و «تورگای» و «امبا» میزیستند. اینها از بین همه قبایل ترک که قبلاً یاد کردیم، درپروسه تکوین و تکامل ترکمنها به صفت یک ملیت نقش برجسته یی ایفاکردند. اوغوزها درسده های 10-11 میلادی در آسیای میانه ظاهر شده به تدریج تقریباً درتمامی مرغزاران آسیای میانه و بخش بزرگی از قزاقستان امروزی پخش گشته، طوایف کوچ نشین آلانها، یاس ها و دیگران را تحت تبعیت خویش در آوردند و با آنان در آمیختند. بخش عمده اوغوزها دامداری میکرده، بز و گوسفند، اسب و شتر پرورش میداند. آنان در صحراها «الاچیق» های با دوام و محکم موسوم به «قره اوی» میزیستند. درمیان اوغوزها درمناطق گرم سیر، کشاورزان و درسواحل بلخاش، ایسک کول و کناره های دریا ها ماهیگیران نیز بوده اند. اوغوزها بمثابه سوارکارانی شگفت انگیز و تیراندازان ماهر و زبردست شهرت داشته اند. اکثریت قریب به اتفاق آنها را دامداران و کشاورزان آزاد تشکیل میداد، ولی درمیان آنها برده گان نیز بودند. برخی منابع اوغوزها را به پدر قهرما ن واساطیری آنان و بنیان گذار سلسله شان «اوغوزخان» نسبت میدهند.(1) درمیان ترکمنهای امروزی نیز در بارۀ «اوغوزخان» روایاتی موجود است که به نام «اوغوزنامه» شهرت یافته است. این اثرحماسی در سال 1957 میلادی از طرف ا.م.شیربک چاپ و نشر گردیده است. افزون بر آن، در حماسه ملی ترکمنها «کتاب داده قورقوت» نیز در مورد اوغوزخان روایاتی موجود است.(2 ) برخی از پژوهشگران، ازجمله یک دانشمند مجارستانی واژه «اوغوز» را از نگاه زبانشناسی تحلیل و بررسی کرده و به این نتیجه رسیده اند که این واژه از دو جز تشکیل یافته است : (اوغ + از) در زبان ترکی قدیم واژه «اوغ» بمعنای قبیله و عشیره است و پسوند « از» نیز نشانه جمع است. چنانچه جمع «من» «بیز» و جمع سن(تو) «سیز» است. بنا برهمین تحلیل زبانشناسی به این نتیجه رسیده اندکه اوغوزها ازاتحاد(اوغها) یعنی عشایر و قبایل زیادی تشکیل یافته بودند و بدین جهت نام خود را «اوغوز» میگفته اند.(1) اوغوزها ازقدیم الایام بین قبایل و عشایر ترک مشهور بوده اند. چنانچه درکتیبه «اورخون- ینیسی» که به افتخار کول تگین یکی از سرداران مشهور ترکها برادرش بیلکه قاآن (خاقان ترک) بنا نموده، ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1- ابوالغازی بهادر خان، شجره تراکمه. ص 54 نام اوغوزها برده شده است که در آن وقت در «کرولن» زندگی داشتند. در این کتیبه از زبان «بیلکه قاآن»(موکی لین) نوشته شده است: «مردم توقوز اوغوز» ازهمان ملت خالص خود من است. چون در آسمان و روی زمین همه چیز زیر و زبر شده است آنها دشمن من شدند. در مدت یکسال پنج بار باهم جنگ کردیم.(1) [1] این بیلکه قاآن نام بردار همان کسی است که بعد از به قدرت رسیدن یک تصفیه حسابی را در دربار امپراطوری ترک در قرن هشتم میلادی نموده و بجز از یک مشاور پیرهمه در باریان امپراطور سابقه را کشته و جنجال بزرگی درمیان قبایل ترکی بر خاسته بود. شاید توقوز اوغوزها نیز که از همان « ملت خالص» بیلکه قاآن بودند، سرهمین مسأله باوی جنگ کرده باشند. اوغوزها را چینی ها درقرن هشتم میلادی میشناختند. در دایرة المعارف چینی که در این سده تدوین شده، نخست با تلفظ اشاره شده و بقول این دایرة المعارف کلمه «توکوسنگ» نام دیگری است که به کشور یعنی کشور آلانان اطلاق شده و اینها در آغاز تاریخ میلادی درمشرق تا مسیر سفلای سیر دریا مستقر بودند. (2 ) و آنجا در قرن چهارم هجری نیز مقر اصلی غزان بود. مؤلف نامعلم «حدود العالم من المشرق الی المغرب» ناحیت آنها را بدین سان توصیف میکند : [2] «ناحیتی است مشرق وی بیابان غوز و شهر های ماوراءالنهر و جنوب و بعضی هم ازاین بیابان و دیگر دریای خزرانست و مغرب و شمال او رود اتل است و مردمانی شوخ روی و ستیزه کار اند و بزدل و حسود اند و گردنده اند برچراگاه و گیاه خوار تابستان و زمستان و خواسته ایشان اسب وگاو گوسفند. سلاح و صید اندک و اندرمیان ایشان بازار گانان بسیار اند و هم از اوغو و هم از ایشان هر چیزی را کی نیکو بود و عجب بود، نمازبرند و طبیبان را بزرگ دارند و هر که کی ایشان را ببیند نماز برند و این بجشکان را برخون و خواسته ایشان حکم باشند و ایشان را هیچ شهر نیست و مردمانی با خرگاه بسیارد و مردمانی با سلاح و آلات و دلیری و شوخی اندر حرب و ایشان هر وقتی به غزو آیند به نواحی اسلام. به هر جایی که رفتند و برکوبند و غارت کنند و زودباز گردند و هر قبیله را از ایشان مهتری بود از ناسازندگی باهم.» (4) مورخانی از قبیل: قدامه، مسعودی، اصطخری، گردیزی و مؤلف حدودالعالم و دیگران که در مورد اوغوز ها مطالبی نوشته اند، زبان ترکی را یاد نداشته، بناً اکثر نام آنها را سهواً به شکل «تغزغز» نوشته اند؛ درحالیکه باید «توقوزاوغوز» باشد، بمعنی «نه اوغوز». در این مدارک اصطلاح «تغزغز» به عوض «ییغورها» گذاشته شده و ازنگاه زمانی به زمان سلطنت دوم ییغورها درحومه تیانشان همزمان میدانند.بارتولد در دایرة المعارف اسلام در این مورد میگوید: «درمدارک خطی همان خاقان توچویه شرقیی اصطلاح تغزغزخیلی مشهور بوده و معادل ترکی استعمال میشده، تنها اختلافی که داشته این بوده که کلمه ترک در موارد سیاسی استعمال میشده و کلمه تغزغز جنبه های قبیلوی و ایلاقی دشته زیرا همه اغزها همیشه قدرت خاقان را به رسمیت نمی شناختند.»(3)[3] ترک شناس مشهور «رنه گروسه» این عقیده دانشمندان را جمع بست نموده و به نتیجه مشخص میرسد، چنانکه منویسد: «یک نکته ایست که بین ترک شناسان قویاً مورد بحث میباشد و آن عبارتست از اویغورها و اوغوزها عده یی معتقدند که اینهر دو از یک قبیله و طایفه بوده اند و عده یی دیگرمعتقدند که آن دو از قبایل مختلفی بوده اند. عوامل این مباحثه از این قرار است : «تومسن» به استناد کتیبه های اورخون میگوید این هر دو نام شامل یک قبیله میباشد و « مارکوارت» نیز در «سنه و تاریخ کتیبه های ترکی باستانی «همین نظر را تایید میکند. «بارتولد» با این نظر مخالف است و در دایرة المعارف اسلامی ذیل لغت «توقوز» نظر مخالف خود را شرح میدهد. ازاین گذشته تعیین محل و ماوای «توقوزاوغوز» (نه اوغوز) که در کتیبه توکیوهای قرن هشتم و کتیبه های اویغوزی قرن نهم قید شده مشخص نیست. بار تولد بطور مبهم محل و ماوای آنها را در شمال «اوتکان» یا جبال «خینگای» میداند. (دایرة المعارف اسلامی ذیل لغت) ترک شناسانی دیگر و پیرو آنها «آلبرهرمان» (دراطلس چین شماره های 35 تا39) مسکن آنها را در کرولن وسطی میداند. طرفداران این نکته که اویغوریان و توقوز اوغوزها یکی میباشند بدین دلایل تمسک می جویند: اولاً بر روی کتیبه «اورگوتو»خاقان اویغوری به نام «موین چو» بدین ترتیب به ملت خود خطاب میکند: «اون اویغور توقوز اوغوز» (ولی محتمل است که از ائتلاف دو عامل متفاوت و مختلف اسن ترکیب لفظی ساخته شده باشد). ثانیاً در «اوغوزنامه» آن قهرمانی که نام خودش را به این قبیله داده است موسوم به «اوغوزخان» میباشد، وی میگوید: من خاقان اویغوری ها میباشم. (آقای پلیو به این دلیل توسل جسته و آنرا در مقاله یی به نام «افسانه اوغوزخان به رسم الخط اویغوری » تونگ پائو 1930) ولی همین آقای پلیو معتقد است که «اوغوزنامه» بخط اوغوری در تورفان در حدود سنه 1300 توشته شده است. بنا بر این احتمال می ر.د که آنرا بعداً به آن الحاق کرده باشند و این الحاق دیر صورت گرفته است. (انشاء و طرز تحریر آن یکی و یکدست نیست ) ثالثا- مسعودی و گردیزی و یاقوت می گویند که «توقوزاوغوزها» چندی مانوی مذهب بوند و این میتواند به سهولت آنها را با اوغوری ها یکی بداند و برای آنهاهویت واحدی را بشناسد زیرا اوغوری ها بین سنوات 763 و 740 عملاً پیرو کیش مانی شدند (اصل مطلب این است که آیا این سه دانشمند در نتیجه شباهت لفظی اوغوری و اویغوزی را با یکدیگر مشتبه و مخلوط نکرده باشند) دلیل مخالف آقای بارتولد «توقوزاوغوز» را با اویغوری ها یکی نمیداند و آنها را با «توکیو» های قدیم یکی میداند، زیرا خاقان توکیو ها به نام «موکی لین » در روی کتیبه های «کوشوتزایدام» وقتی خطاب به توقوزاوغوزها میکند، می گوید: ملت خود من» معهذا در همین کتیبه ها توکیوهای «اورخون » وقتی که از توقوزاوغوزها صحبت میکند چنانست که گویی آنها تاحدی خود مختار بوده اند و جنگهای «موکی لین » و «کول تگین» برای سر کوبی شورش و محو نمودن طغیان خود آنها بوده است، چنانکه دیدیم، هویت اویغوری ها و توقوزاوغوزها بطور قطع و یقین مشخص و معلوم نیست. بازهم معلوم نیست که توقوزاوغورهای مغولستان که نامشان در کتیبه اورخون در قون هشتم و نهم ذکر شده با ا توقوزاوغوزهای بعدی که فی المثل در کتاب جغرافیای حدود العالم آمده یکی باشد. بنابر همین کتاب جغرافیای ایرانی در همین دوران ترکهایی که به نام توقوزاوغوزموسوم بودند، در جنوب دریاچه بلخاش (سمیرچی فعلی) منطقه ایلی در چاین و تلس و «موازار» سکونت داشته اند. «مینورسکی حدود العالم (263-279 و نقشه 279 ) و سایر ترکان موسوم به غزیا قوز در مغرب بالخاش و شمال اورال در مرغزار های «ساری سو» و «تورگلی» و «امبا» (مینورسکی، همان کتاب حدود العالم، ص311 نقشه 307) این چنین به نظر می آید که غزهای دشتهای قرقیز شعبه یی از توقوز اوغوزهای سمیرچی باشند و شکی نیست که اوزهای روسیه جنوبی نیز از غز «قوز» ها میباشند و ترکان سلجوقی ایران نیز در قرن یازدهم و ترکمن های فعلی نیز از همان غزها هستند.(1) به هر حال، اوغوزها مقارن ظهور اسلام (نیمه دوم سده نهم میلادی) تا کناره های رود سیحون تسلط داشته، بعداز فتح ماوراءالنهر توسط اعراب با امپراطوری عظیم اسلامی همسایه شده بودند.(2) این صحرا نوردان چادر نشین ترک که به لشکر کشی های منظم و جبهه یی نمیپرداختند و فقط به جنگهای چریکی و به حملات ناگهانی در شهرها و نواحی ماوراءالنهر می پرداختند و گاهی به کمک یاغبان و سرکشان به ماوراءالنهر می آمدند. مردم ماوراءالنهر برای اینکه خود را از حملات نا بهنگام آنها حفظ کرده بتوانند، دیواری های عظیم و طویل، برجها و رباطها و سایر استحکامات دفاعی را در حوالی بخارا و تاشکند و دیگر جاها بنا کرده بودند.(3)[4] مورخین و جغرافیه نگران اسلامی چیزهایی در مورد زندگی، عادات، رسم و رواجها و سر زمین اوغوزها نگاشته اند، چنانکه مؤلف زین الاخبار می گوید: « اما غزان مردمانی اند که ملک ایشان را تغزغز خاقان گویند و اندر روزگار قدیم تغزغز خاقان مردمی بود که اورا کورتگین گفتندی... و چنین گویند که تغزغز خاقان را هزار چاکر باشد و چهار صد کنیز، و این هزار مرد سال تا سال پیش خاقان طعام خورند هر روز سه بار، و چندانکه خواهند طعام بردارند و چون نان بخورند سه گان، شراب بخورند و شراب ایشان از انگورباشد، این خاقان پیش عامه بیرون نیاید، مگر به وقتی نادر و چون برنشیند، همه پیشروان بیایند و پیش او بروند اندر راه و از خانه او تا کناره شهر همه سماطین زده باشند و از رئیسان شهر یکی پیش او همی رود و برد ابرو همی کند و چون ازاسپ فرود آید و اسپ از دهلیز آرند، همه پیش اسپ او زانو زنند تا آن اسپ بگذرد و تغزخاقان بر مذهب دنیاروی باشد، اما اندر شهر ولایت او ترساهست و ثنوی و شمنی هست. و او رانه وزیراست و چون کسی را به تهمت دزدی بگیرند، بند برپای اونهند و دست بر گردان او بندند و بر هر رانی دویست چوب بزنندش، پس هر دو دست و گوش و بینی او ببرند و منادی همی بانگ کند: «هرکس که این بیند و فعل او میکند! «وتغزخاقان اندر کوشک باشد و دیوار پست و فرش او نمد باشد. اما فرش اهل اسلام بر روی او کشند و دیبای چین بر روی فرشها کشیده. اما عامه ایشان همه صحرایی باشند و خیمه و خرگه دارند و لباس ملوک ایشان دیبای چینی و حریر باشد و از آن عامه حریر و کرباس، و جامه ایشان رواج بود و فراخ آستین و دراز دامن و کمر ملک ایشان تحلیت در باشد و چون به مجلس او مردم انبوه بیاید، تاج بر سر نهد و چون بر نشیند سی هزار سوار با او بر نشیند هه جوشن و زره دارند و حرب نیزه کنند، همه مردمان ایشان کمربندند و کارد و خنجر بر وی بیاویزند و چیزی ایشان را بکار آید از آن جا آویخته دارند و بر در عامل آنجا هر روز سیصدیا چهار صد مرد گرد آیند از دنیاوران و صحف مانی را به آواز بلند همی خوانند و در پیش عامل آیند و سلام کنند و باز گردند.» (4)[5] اینکه بخش قابل توجهی از اوغوزها را طوایف قدیمی صحرا نشین از قبیل مساگتها، آلانها، ساکاها، داه ها و غیره تشکیل داده اند، حقیقتی تردید نا پذیرمیباشد. به همین سبب نمیتوانیم اوغوزهای آسیای میانه را در سده های نهم و دهم میلادی طوایف و عشایر خالص ترک ارزیابی کنیم. بخشی از آنان به ویژه ساکنین نواحی سفلای رود سیحون و بیابان های قزاقستان امروزی از نژاد ترک بوده، ولی به مرور زمان با مردمان محلی آمیزش نموده اند. در نتیجه این آمیزش و نزدیک شدن ها اوغوزها در بین ممالک اسلامی به نام «ترکمن» یا «ترکمان» شهرت یافتند، برخی از مورخین مدعی اند که درمیان اوغوزهای سده نهم و دهم «ترکمن ها» نیز بوده اند. اما به نظرما این ادعا چندان به حقیقت نزدیک نیست. در واقع «اوغوز» ها از «ترکمن»ها جدا نبوده، بلکه آنها نیاکان ترکمنها بوده اند. باید توجه کنیم که اولاً تنها بخشی از اوغوزها بعدها «ترکمن» نام گرفته اند، نه همه قبایل اوغوز، ترکیب ترکمنها گشته اند. بدین ترتیب بخشی ازنیاکان ترکمنها بومیان کشاورزی و دامدار ساکن در مناطق ترکمن نشین امروزی بوده و بخش دیگر قبایل ترک زبان بوده اند که عمدتاً به دامداری اشتغال ورزیده و از آسیای مرکزی (آلتای، سنکبانگو مغولستان امروزی ) به محدوده ترکمن نشین امروزی و در اتحاد شوروی (سابق)، افغانستان، ایران و...) آمده اند(1)[6]. این نظر را دانشمند و زبانشناس سده یازدهم میلادی محمودکاشغری نیز تایید میکند. دانشمندی به نام «ابری مکی » در سال 1875 م ترکمن ها را بدین طریق توصیف میکند: «قومی از نژاد ترک، در قرن 11 و 12 بخارا را تسخیر کرده و در سمت مغرب بحیره خزر به ارمنستان، گرجستان و شیروان و داغستان دست یافتند، زندگی بادیه نشین دارند و قسمت عمده جمعیت این نواحی را تشکیل میدهند و آنها را تراکمه و ترکمن و قزلباش می خوانند. ایرانیان وجه تسمیه ترکمان را بدین طریق شرح میدهند و میگویند که قبایل ترک در موقع حمله به خراسان با زنان آن سامان ازدواج کردند و اولاد آنان ترکمان یعنی ترک مانند نامیده شدند این وجه تسمیه ظاهراً موجه نادرست و متناقض به نظر میرسد. زیرا عده زیادی از افراد این قوم که ترکی حرف میزنند و در آن سمت جیحون باقی مانده اند، خودرا ترکمن میخوانند، به عقیده من این نام از کلمه «ترک» و « کومن» ترکیب یافته و به آن قسمت از قوم کومن که در سمت شرق دریای خزر تحت استیلای ترکان آلتای باقی ماندند، اطلاق شده است. یک قسمت دیگر آمده در سمت غربی دریای خزر و در سمت شمال دریای آزوفف استقرار یافتند و بعدها به سوی مجارستان راندند.»(2) ما در میان نام های طوایف اوغوزها به اسامی زیادی برمیخوریم که اکنون نیز در میان ترکمن ها وجود دارد. بطور مثال میتوان به اسامی: سالور، بیات، قایی، ایگدیر، بایندر، بگدلی، قرقین، توتورغایادودورغا و برخی دیگر اشاره کرد. دراین مورد وجه تسمیه «ترکمن» نظر دیگری نیز موجود است. و آن اینکه : به گفته حافظ عمادالدین این واژه از دو جزء «ترک» و «ایمان» ترکیب یافته است. به نظر مذکور ترکها یی که نو مسلمان شده بودند به این نام یاد شده و بعداً به شکل «ترکمان » مخفف گردیده است.(3) به هر حال، نام «ترکمنها » برای نخستین بار در اسناد تاریخی و ادبی (1000 ـ )1200 سال قبل ثبت شده است. در برخی اسناد درباره تصرف آسیای مرکزی توسط اعراب نیز طور یکه قبلاً یاد آور شدیم در دایرة المعارف «تون ـ دیانگ » چین که در سده هشتم میلادی تنظیم شده از ترکمنها نام برده شده است. مقدسی جغرافیه دان نامی عرب در اثر خود از ترکمنهای ساکن «سمبرچی » سخن گفته است که پیشوای آنان در شهر «اوردو» زندگی میکرده است. 3 - حدود العالم، ترجمه میرحسین شاه با مقدمه بار تولد و تعلیقات مینورسکی، کابل، 1342، ص 385 4- ایضاء، ص 106
أرساری
سلطانشا آتانيازوف در باره طایفهی أرساری مینویسد: «این طایفهی بزرگ ترکمن، بیشترین جمعیت استان چأرجو را تشکیل میدهد و در مناطق مختلفی از ترکمنستان، در گالاسیا Galasiýa، آلات Alat، قاراکؤل Garaköl از استان بخارا، و در بهارستان از استان قاشغادریا ، و در مناطق سواحلی رودخانه سوُرخاندریا و در نواحی مختلف از کالخوزآباد ، جیلیکؤل، قوُمسنگّیر و شهری توُز کشور تاجکستان زندگی میکنند.
تعداد زیادی از أرساریها در شهرهای بلخ، مِیمنه، مزارشریف، آنتقوُیی Antguýy (=اندخوی) و هرات کشور افغانستان زندگی میکنند. تعداد اندکی از آنان نیز در مشهد، بجنورد و گنبدکاووس زندگی میکنند. أرساریها در ترکیه نیز به چشم میخورند. تمامی منابع حکایت از این دارند که نام این طایفه از نام شخصیتی تاریخی به نام أرساری گرفته شده است. در حقیقت اتحادیه طوایف سالیر ایلی که در ناحیه بالقان Balkan میزیستهاند رهبری به نام أرساری بای Ärsary Baý داشتهاند. ابوالغازی بهادرخان در این باره مینویسد: «در ابوالخان شخصی به نام أرساری زندگی میکرد. وی مردی ثروتمند و کهنسال بود و در اشاعه امور دین اسلام نهایت جدیت داشت.»(1) بر اساس اطلاعاتی که ابوالغازی بهادرخان میدهد سلسله نسب أرساری اینگونه است: «اوغوز، فرزند وی سالیر قازان، فرزند وی اؤگۆرجیک آلپ، وی دو فرزند دوقلو به نام بردی و بوُقا داشته است. فرزندان بردی به نامهای قوُلمی و قوُلحاجی، فرزند أرساری فرزند قولحاجی است. فرزندان أرساری به نامهای اینِلغازی، زینلغازی و مصطفیغازی میباشند.» بقیه در ادامه مطلب ( ادامه مطلب)
مناطق ترکمن نشین افغانستان نگارش:عبدالمجید ایشچی رکمن ها از قرن هشتم تادهم میلادی هویت قومی خود را ازجمله ترکان آسیای مرکزی وبالخصوص اقوام 24 گانه اوغوز تثبیت کردند وبا آمدن اسلام در خراسان وگرویدن ترک ها به اسلام ، ترکمن ها نه تنها در پهلوی اقوام ترک تبار همچون اویغور وقرغیز وباشقیرت هویت قومی خود را تثبیت کردند، بلکه به خاطر اشاعه وترویج دین مبین اسلام به بزرگترین مبلغین وترویج کنندگان دین در ترکستان وآسیای مرکزی تبدیل شدند. به شهادت تاریخ ، اولین دسته ترک های که اسلام را پذیرفتند وبعداً اقوام مختلف وقبایل دیگر ترک وساکنین ترکستان وآسیای مرکزی را نیزبه اسلام دعوت کردند. وباتشکیل امپراطوری بزرگ سلجوقیان که خودرا ازطیفۀ قنیق ترکمن بودند، وارد خراسان ازجمله مرزهای افغانستان کنونی گردیدند وبه شهادت تاریخ تا امروز درکشور کثیرالملیت افغانستان زندگی میکنند.
(( خطب طايفه )) خطبينگ آدى دولى دير. روايت لره قرانده دولى ارسارى باينگ أغاچ اوسته سى بوليپ دوييه لرينه خطب و هوييد غورشى يوراكنى . شول سبب دان خطب آدينه مشهور بولن . بعضى روايت لره قرانده هم دوييانينگ خطب و هوييدنينگ اوستنده سفرده جهانه اينن , كابيرنينگ آيديش لرينه قرانده سلجوق لرينگ وقتنده مرو ده خطيب اكنى . هر صورت ده هم خطب لر اوز لرينى ارسارى تانى يورلر . خطب لر تركمنستانينگ لبابنده هم ارسارى لر بيلن بير غابت اوترن لر . اصلى اوكورجيك بيگ سالرينگ قيصر آدلى اوغلى نينگ اولاد لريندن دير . بوتيره هم خطب دن شاخه تپان لر . دونماز . تلتر , جونگ , قره لر , جوجه لر , كوسه لر , يوها , گوگ , قارتانگ , لاف لر , لاجرم , چكه نه , ياغمورچى , نوايى , آبايتال , چانقچى , آق اشك لى , چوريش كوسى , توتان , غورره , بوروغ چى. حودرلان – محمدابراهيم توكل كتاب – تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى – عبدالكريم بهمن (( اولام طايفه )) اوغوزخانينگ قايى خان وبيات خان آختيق لرنينگ سورخى خان آدلى غيرتلى ياورى باراكن . سورخى لر شو گيشى نينگ اولاد لريندن ديرلر . سورخى لر اندخوى ده اوزلرينى اولى دپه لره حساب لاپ اوتيرلر . اما سورخى لرينگ باش ياريم مونگ ييل قد...امت ليغى بار , بولرينگ تاپيلان تاريخى اولى دپه لردن گوره گوپ اونگ دير . سورخى لر تركمن لرينگ غاررى طايفه سيندن ديرلر وهميشه هر يرده ارسارى لربيلن بير جابديق اوبه غوراب اوترن لر . بوتيره لرهم سورخى طايفه دن يايران لر. يوليق . مغل . قرغه لى . قل لر . دييپ بيردى . سوپله چوم بيگ لى . چاگه آريق لى . آيديلمان قالماسين سورخى لر تركمنستانينگ لبابنده ارسارى لربيلن بير جابديق اوبه لرينى غوراپ اوترين لر. حودرلان – محمدابراهيم توكل كتاب – تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى – عبدالكريم بهمن (( گونش طايفانينگ قيين لى , قوواق و غورچانگى طايفه لارى )) ( قيين لى طايفه )قيين لى هم گونش طايفانينگ شاخه لريندن ديرلر . بوتيره لرهم قيين لى دن يايران لر.شاغله , تايلاق , زرچه , جوگى , تانگرى بردى لى , دپه سى يوقه , لاقبه . ( قوواق طايفه ) قوواق هم گونش طايفانينگ عروقندن دير . بوتيره لرهم قوواق دن آيريلان لر . قوممان ولى باى , جولان , حيوان , آلتى , آق غاش , هكه . ( غورچانگى طايفه ) غورچانگى هم گونش طايفانينگ تيره لريندن دير. بولردن بوشاخه لر يايران لر.غتيق , گردن آرريق , گونش طايفانينگ ابيش و الله داد طايفه لرى آزليق لريندن كان شاخه لنيپ بيلن دأل لر . ارسارى طايفانينگ يوقارده آيديلان تيره لرنينگ ايچ لرينه اؤز جابديق لرنينگ ايچنده برآز تركمنستانلى ارسارى ارينگ تيره لرى همده تركلدى . حودرلان – محمدابراهيم توكل كتاب – تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى – عبدالكريم بهمن
(( گونش طايفانينگ أريق باتور , عمر و قيزيل جه طايفه لارى )) ( آريق باتور طايفه ) آريق باتور گونش طايفانينگ برعروقندن دير , بولرشوردپه ده اوزآدلرينه اوبه لرينى غوراپ اوترن . آريق باتور دن بوتيره لر ايريلان لر. مله لى , كوروكيل , ساغرلى , وك...يل لى , توله , قارساق , گنجك , آق تلفك , تاپديق , كويوك , بولان جاق , چون نك , سبد. ( عمر طايفه ) عمر هم گونش طايفانينگ عروقندن دير . بولردن هم بوتيره لر شاخه تپان لر . آئيم , مكچ , قارين , تات بيگ قره گاديك , كور ره , ياغلى , كيانگى , چومبه , قاتى اياق , تورغاى , ياتماق ماتك , قرينجه , كلته لر , كوماچ . ( غيزيل جه طايفه ) غيزيل جه طايفه گونش دن شاخه تپان . بولردن بوتيره لر يايران لر. نوغاى , اكيزك , قره غويونلى , بالقان لى , حسن جيك , خلچ لى , كيتيك , سايقره , قره خان , قل كور , كپترلر , نزى , هردك شاعرلر , گچى بوكن , گونگ لر. حودرلان – محمدابراهيم توكل كتاب – تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى – عبدالكريم بهمن
((
گونش طايفانينگ چكر , سليمان و باغشى لى طايفه لارى )) ( چكرطايفه ) چكر هم گونش طايفانينگ شاخه سى دير . بوتيره لرهم چكر دن يايران لر. آقماد , چوتاقلى , بومور , زورره , قره غويونلى , دوشنبه لى , تووى , ملالى , قره ياديك , سوگوز , چال لر , جانگ آى لاله ئين , مچ گى , كورچى , توقاى لى , كوپك , بى باش , جان غازى , گچى , مانگ لى , سوغاز , چارجه , ييلان لر , شاغل .... ( سليمان طايفه ) سليمان هم گونش طايفانينگ عروقندن دير. بوتيره لرهم سليمان دن شاخه تپان لر. ييرى قيرق , تانه , جاكه , قورايش , اورل , اوشاق , كورره , غابيل , آغزى قره , مارره , ايناقلى , آرزش , خلق امان , بيگ دايى , بالقانلى , جانناق , غرغه , شايم , گچى لر. ( باغشى لى طايفه ) باغشى لى هم گونش طايفانينگ تيره لريندن دير . بوشاخه لر هم باغشى لى لردن يايران لر. پرسيز , كونه , ياغير لى , اگدير , آلميش , شرريق , يالانگ غاچ , حيوان . حودرلان – محمدابراهيم توكل كتاب – تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى – عبدالكريم بهمن
(( ارسارى نينگ گونش طايفه سى )) گونش ارسارى نينگ طايفه لريندن دير . گونش آدى دينگه خماب ده توتيل يور . تركمنستانينگ خلج و كركى اطراف لرينده و افغانستانينگ شمال ولايت لرنينگ تمام شهرلرينده اؤز جابديق لرى بيلن اوبه لرينى غوراپ ياشى يورلر . گونش دن هم بوطايفه لرشاخه تپان لر . چقر , آريق باتور , غابه ساقال , عمر , قيزيل جه , چكر , سليمان , باغشى لى , قيين لى ابيش , غورچانگى , قواق , الله داد . حودرلان ,,, محمدابراهيم توكل كتاب ,,, تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى ,,, عبدالكريم بهمن (( گونش طايفه نينگ غابه ساقال شاخه سى نينگ تيره لرى )) غابه ساقال گونش طايفانينگ عروقندن دير . غابه ساقال گونشينگ كته اوغلى ليغندن گونشينگ همه تيره لرى مصلحت وطوى لرده غابه ساقالينگ ياش اولى سينه حرمت غويوپ طوى لرده آش لرينگ سوسيل ماغى غابه ساقال لرينگ ياش اولى سى نينگ دعاسى بيلن باشلان يوراكنى . گونش لر طوى لرده سرپاى لرينى غابه ساقال لرينگ ياش اولى سيندن باشلاپ بريوراكن لرچاقليق و طوى لرده بشن كل لانى نان اوستينه غويوب غابه ساقال لرينگ ياش اولى سى نينگ اونگنده غوى يوراكنى لر . غابه ساقال لرهر شهرده اوز جابديق لرى بيلن اوترن لر وبوتيره لرهم غابه ساقال لردن يايران لر. آق , كر , آلتى قرن , گوله , رحميش لى , دوديش لى , كسمه لر , غاوينچى , شيخ , غولى لر . حودرلان – محمدابراهيم توكل كتاب – تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى – عبدالكريم بهمن (( گونش طايفانينگ چقر طايفه سى )) چقرگونش طايفانينگ برشاخه سى دير . چقر لر قره غويون لى , غيزيل غويون لى و مرادخواجه لى آدلرينده اوچ بولده نن لر . قره غويون لى چقر لردان بوتيره لر يايران لر. پتاش , آله گوز, ياغلى قره من , بوجاق , قرلاق , قره لر , هبه لر , مويك , حيوان , كور , توقماق , بشن , كادى كله , گوجه , آلتى اشك لى , غوش , چول ليق . تاجيك , شيرغه , باش , شيطان , بى سند شاعرلر , سيدمات , تات , بورقاس. غيزيل غويون لى چقر لردن هم بوعروق آيريلان . خم سام , قتى باش , آيم سارجه , قورچى فرهاد , تلفك , چوقه , حسنه ك , اويلوق , كيرلى , زيق , جمعه زور , قاضى , چاكمن . هوجه , آله بايتال , غارمه , ياغير , جبه لك , قدم . مراد خواجه لى چقردن هم بوتيره لر يايران لر. چوبلى , جهود , گداى , كرمك , سورديش , غزمه لى , مخدوم گنبد , گرريك , لانگق , تونگ , خونيم , آت لر , كش شيك , قل لر , سومك , دراقچى , سوقى , كوسه لر , كوشك لر , جمعه لر . حودرلان – محمدابراهيم توكل كتاب – تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى – عبدالكريم بهمن
اولى دپانينگ ايلاج , داناجى , آجى و غيل غيستى طايفه لرى ( ايلاج طايفه سى ) ايلاج هم اولى دپانينگ عروقندن دير , بولردن هم بوتيره لر شاخه تپان لر. دالى , كورباچ , باى لر , مخدوم لر , داش ايناك , باش اشك لى , اربابلى , غارجو , نشه باى , طبيب لى ( داناجى طايفه ) داناجى هم اولى دپانينگ عروقندن دير بولردن هم بو تيره لرشاخه تپان لر. اسكندرى خال خال , چاله , آق مخدوم , داش لاقلى , غارلى , ارباق , قره غوشاق , پيس لى , كجه . ( آجى طايفه ) آجى هم اولى دپانينگ شاخه لاريندن دير آجى دن هم بوتيره لر يايران لر. چال لى , چال شغال چاليش , آته , اوقچى , كسك چى , آله باد , تورچاق , قمر , زرگر , آريق , بركلى , سويك . (غيل غيستى طايفه ) غيل غيستى هم اولى دپانينگ تيره لريندن دير . بو عروق هم غيل غيستى دن آيريلان لر . يازمراد , كه كنه , غازى لر , قره باش , هنگى لر , ماشلى , تلفك لر , پشيك لر , مخدوم لر , شيخ لر, حودرلان --- محمدابراهيم توكل كتاب --- تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى --- عبدالكريم بهمن
(( ارسارى نينگ بكه ويل طايفه سى ))) حودرلان محمد ابراهیم توکل
وهم افغانستانينگ فارياب دولت آبادينده اندخوينگ آلتى بولك وشيخ محله كوچه سينده شبرغانينگ خواجه دوكه . اراوغلى, لب جر . جيق چى آقچانينگ گوگلداشينده بارگاه ده , بلخ دولت آبادينگ عاشقان ونقش رباط آدلى اوبه لرينده ياشى يورلر . غزنى شهرينده هم بكه ويل آدينده بركوچه بار. اما بو بكه ويل لرينگ ديل لرى فارسى ديله آيله نن, بكه ويل دن بو طايفه لر يايران لر, تواچى , ساريلى , ييرلى , و اوشه غون (( ساريلى طايفه )) ساريلى هم بكه ويل طايفانينگ بر عروقى دير بوتيره لرهم ساريلى دن يايران لر, كلالى , بردى نيازايمران , طلالى , اونباش , توشاق , ياريلى , تات لر ((ييرلى طايفه )) ييرلى هم بكه ويل طايفانينگ برشاخه لريندن بوعروق هم ييرلى دن شاخه تپان لر, تارى سلطان هبى , اوزبك أولن , چاقماق , ابدال , قرى لى , تناك , شام لر , يونه چى , اره لر (( اوشه غون طايفه )) اوشه غون هم بكه ويل طايفانينگ تيره لريندن دير, بوشاخه لرهم اوشه غون دن يايران لر, تازيغان ,چاپ , كنعان , كلته , تواراى . كتاب , تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى , عبدالكريم بهمن (( تواچى طايفه )) تواچى بكه وبل طايفانينگ برشاخه سى دير بوعروق تواچى دن يايران لر وكيل , شاه ليق , بيگ ليق , پتاش , ايچى , فولادلى , سيم لى , خارلى , خضر خجه لى
(( ارسارى نينگ اولى دپه طايفه سى ))
((( ارسارى نينگ قره طايفه سى ))) قره قوم ارسارى نينگ كان شاخه لى طايفه لريندن دير. تركمنستانينگ لبابنده قره بكه ويل آدلى برحكومت ليگى هم بار. افغانستانينگ هم اندخوى شهرينگ آلتى بولك آريغنده قره لر آدلى كته اوبه بار. باشغه ولايت لرنينگ همده تمام شهرلرينده اوز تيره لرنينگ آدلرينه اوبه لرينى غوراپ برجابديق اوتيرلر. بو شاخه لرهم قره طايفه دن يايران لر. تاغان . غازان . هارون . چيغار . باى . دالى . قورايش . اوگم . آرانجى . السلام . يابنى . منگه جيك. چكوش . قره بويون . نيكچه و پرريك (( قورايش طايفه )) قورايش قرانينگ برشاخه لريندن دير. بولرهم هرجاى ده بولسه لر اوزآدلرينه اوبه لرينى قوراب بر توپباق اوترن لر. قورايش دن بو عروق يايران لر. خضرخواجه لى . كوجه . شاخولى . چاليش . احمد على چيناق . ال لاس . قيزيل غويونلى . شاغ . قيزيل جه . هاو . هوجك چى . قره مرگن (( اوگم طايفه )) اوگم قره طايفانينگ بر عروقندن دير. بو تيره لر اوگم دن شاخه تپان لر: سموم لى . كپه لى باى لر . اكيزتايى . اوجاقلى . اولكر . يرلى . غيسير . چاقغان . قارميش . آى انگاك . خان لر. (( آرانجى طايفه )) آرانجى قره طايفانينگ شاخه لريندن دير. آرانجى لرهم هرييرلرده اوز آدلى اوبه لرينى قوراپ برجابديق اوترن لر.بوعروق آرانجى لردن دير لر: هندى . چيره لى . سالبورين . بيگ لر . بايرام خواجه لى . نان ايماز . چيل ليك لى . (( اسلام طايفه )) اسلام هم قره طايفانينگ عروقندن دير. بولر هم هر شهر لرده اوز آدلرينه اوبه لرينى قوراپ برتوپباق اوترن لر. بوتيره لرهم اسلام دن آيريلان لر: قره يانداق . يخ لر . غويماقلى . گوگچه . ترلن . غوماقلى كوره كلته . گاديك . قزاق . قره جه لى . مردلى . كرداك . چونگ كر . پردار . آق اشك لى . آق ميدان لى . گنج لى . ادى بردى . نورآجى . كوپك . چارلى . آقچه . تات گوتدين , (( يابنى طايفه )) يابنى هم قره طايفانينگ برشاخه سى دير. بولردن هم بو عروق يايران لر: چولاق , اوشاق , كوچه له , قولماد , قولينج , كل , كوسه , اله جنى , هناك , قيزيل آغيز , بويان خانه , قالى , يويم خانك , توغار , جوگى , تاليق , عورت , (( منگه جيك طايفه )) منگه جيك هم قره طايفانينگ عروقندن دير , بولرهم آقچه وشبرغان ده اوزآدلرينه اوبه لرينى قوراپ برجابديق اوترن لر. بوتيره لرمنگه جيك دن آيريلان لر, گرريك , چال لر , پله لر , غالدولر , اودلى , ظالم لر , كل لر. (( تاغان طايفه )) تاغان قره طايفانينگ برشاخه لريندن دير. تاغان لرهر شهرده اوز آدلرينه اوبه لرينى غوراپ برجابديق اوترن لر بوتيره لر تاغان دن شاخه تپان . سورى باش , سارى , ازمه , تورغاى , چپ شيك , قره اديك يانيق , دارغه , دهه لر , گيژژيك , كسيك , بوكه , پوك گن , كلته , چاغه , گوت لر , سردار غولچه ,چوت تيك , باريق , تگ لن , كندر , كل لر , آغزى بورين. (( غازان طايفه )) غازان قره طايفه دان شاخه تپان . هرشهرده اوز آدلرينه اوبه لرينى غوراپ اوترن لر. بوتيره لر غازان دن آيريلان لر: كوسه جه دوستدارى , جوجه لوك , هناك , چالجه , صفالى , (( چيغار طايفه )) چيغار قره طايفانينگ برشاخه سى. چيغاردن هم بو تيره لر آيريلان.. گوگلانگ , موتديق حافظ , كل لر , پياز , غيبر , جويجيك , وطن گر (( باى طايفه )) باى هم قره طايفانينگ برعروق لريندن دير . بو تيره لرهم باى دن شاخه تپان . دگير , پش لرچاپه غان , كوجه لر , نشه لر , بيگ لر , تبره قيزلى , ايستاملى , سومك , آله تايلى , ارال لى , غيسير اوجاقلى , آلغه , كورلر . (( دالى طايفه )) دالى هم قره طايفانينگ برشاخه لريندن ديرلر. بولرهم هرشهر ده اوز آدلرينه اوبه لرينى غوراپ برجابديق اوترن لر , بوتيره لرهم دالى دن يايران لر, كباب , پخل , كش شيك , اكه , ياغشى خواجه لى , اوكوز , گوتديك , كمشيك , بايديلى , شاه غوندى , قيزيل يونگ لى , غاينه ماز , اومچه سقاو , گولك . (( چكوش طايفه )) چكوش هم قره طايفانينگ شاخه لريندن دير. چكوش هم هرشهرده اوز آدلرينه اوبه غوراپ برجابديق اوترن . بوتيره لر چكوش دن دير لر. گداى , پالته لى , كلجه..... امين , دوييه لى , بوينى اوزين , آيماق , تورغاى , ارجل , شرغيت , كوجيك , كل , غايغى سيز , سقر , غچير , چال , چاقماق , چولاق , بويناق , دوزدى , جيوان , غاق , گوك لر , قترتلى , آلتى بوريك ساداقلى , پاو , خانلى , غمشاقلى , كلك , سولر , جوجه (( مماش طايفه )) مماش هم قره طايفانينگ برعروقى دير. بوتيره لرهم مماش دن شاخه تپان لر. مرگن , بغنه نيل لر , قره بورين , گوگچه , آى دانگ , باغه جالى , قيرميزى , شينه لى , حسن لى . (( قره بويون طايفه )) قره بوين هم قره طايفانينگ برشاخه سى دير لر. بولرهم آقچه وشبرغان ده اوز آدلرينه اوبه لرينى غوراپ اوترن لر. بوغروق هم قره بويون دن يايران لر. مله باش , قره باش , آجرآله تلفك , قيزيل گرداب , قل جان , قره غويون لى , عربچه . (( پرريك طايفه )) پرريك هم قره طايفانينگ عروقندن دير. بولردن هم بوتيره لر آيريلان لر: قره ياغلى , غرغرسارى باش , چيغراق , آلمه ناق , سررى , مامه لى , پخته , غيريق , آتاى باى , بايش غده , دانا , آته نياز , تات. قره طايفانينگ نيكچه شاخه سيندن باشغه تيره لر يايران دال . اما بلخ دولت آباد ده نيكچه آدلى براوبه بار . حودرلان , محمدابراهيم توكل كتاب , تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى , عبدالكريم بهمن
اتباش اولى دپانينگ شاخه لريندن دير, بولر شمال ولايت لرنينگ تمام شهر لرينده ياشى يورلر, بوتيره لرهم اتباش دن يايران لر,
(( اولى دپه نينگ قيزيل آياق طايفه سى ))
قره جه اولى دپانينگ برعروقى
دير , قره جه لر شمال ولايت لرنينگ تمام شهر لرينده اوز جابديق لرى بيلن
ياشى يورلر, بو تيره لرهم قره جه دن شاخه تپان لر,
((اولى دپانينگ غابردى,حسن منگلى, و سرخ طايفه لرنينگ تيره لرى)) (( غابردى طايفه ) غابردى هم اولى دپانينگ عروقندن دير , بوتيره لرهم غابردى دن يايران لر, باده , چوم , گوك داش شيخ , جاغراق , يادگارلى , حاجى لى شيطان , غوش ساغاچ , چيزغاى, (( حسن منگلى طايفه )) حسن منگلى هم اولى دپانينگ شاخه لريندن دير لر , بولر هم شمال ولايت لرينگ هر شهر لرينده ياشى يورلر , بوعروق هم حسن منگلى دن آيريلان لر, آله تاى , قاق ’ سارجه , گرريك اسلام لى ’ چال لى , توقلى , بابه قل لى , جوجه , توپيرلى , غاپله , غراق , غوتال , كورت قيزيل لر , خيوا , جام , دالى , غورچيق ,چولاق , تايماز , داش قلعه , سايگين , غولاقلى , (( سرخ طايفه )) سرخ هم اولى دپانينگ برعروقى دير. بولر هم هرشهرده اوز آدلرينه اوبه لرينى غوراپ برجابديق اوترن لر . بوتيره لرهم سرخ دن يايران لر, كمن لى , قره اينجيك , گدنك , ماله شاخ , يخ لر , گورجى , كورك , غويمانلى , جباش لى , شيخ اوغلى , قره جه , آرريق لى , كوسه لر , گوميردى يالمه , يولقه , آقماز , گيدن , اورگنج لى , مرلى , يلن چى , ماتان , رحميش لى , نبى خان آق پوستين , آله گوز , فقه , كلال , حودرلان -- محمدابراهيم توكل كتاب -- تركمن گورينشى تاريخ ونژاد ده يازوجى -- عبدالكريم بهمن
(( اولى دپانينگ ايلاج , داناجى , آجى و غيل غيستى طايفه لرى )) يازوجى --- عبدالكريم بهمن
بر دنیا منتدار سیزدن حرمتلی محمد ابراهیم توکل آغه ساغ بولینگ
برچسبها: اولى دپا
(( اولى دپانينگ آقدرى طايفه سى ))
( ارسارى نينگ چارشانگى طايفه سى ))) تركمنستانينگ لباب ولايتنده چارشانگى آدلى بر اوبه و حكومت ليك شهرى هم بار. افغانستانينگ فارياب دولت آبادينده و آقچانينگ منگه جيك و هندوكش اوبه سينده چارشانگى لر كته اوبه لرينى غوراپ برجابديق اوترن لر .چارشانگى ارسارى لرينگ بركته طايفه سى دير. تركمن بارلى شهرلرده اوزجابديق لرى بيلن اوترن لر. بو تيره لر چارشانگى دن آيريلان لر. گچى بوكن . مورحسين . چبيش . غيزيل گوز . دوييه گوز . غيشيق . حلوات . ييرلى . گل . غوراق . مقيم . شغال . شاى نك كيربى . ارنياز . باى . شاد . ايده ماز . كچ كله . غيرچ . ييغلاق . شيغردى . آق اياق كولى . هدتيك . دانگ . گوكلداش . حودرلان . محمدابراهيم توكل كتاب - تركمن گورينشى تاريخ و نژاده يازوجى - عبدالكريم بهمن ارسارى نينگ لامبه طايفه سى ))) بو طايفه افغانستان ده آز دير. بارلرى هم اوچ تورت ايولى بوليپ چارشانگى طايفا غارجه شيپ اوترن لر . تركمنستانينگ لباب ولايتنده لامبه آدلى بير كته اوبه هم بار بالقان ده هم لامبه آدلى جاى لرباردير. لامبه ارسارى لرينگ آدلى طايفه لريندن دير. بو تيره لر لامبه دن يايران لر. گرچك. شورلى. چلم باش . چكمه چى . باليق چى . چركس . كول آريق لى . اومچه باش . گچى لره قرالتاى . كوسه لر . شيطان لر . سقاو لر . عرب لر قيرق لر . قرقين آريق لى . غاميش لاقلى . بورگيت . ايگلى . ادى بيردى . گيده ماز . غوالى .
برچسبها: تاريخي
تحقیق از: محمود عطاگزلی سلطانشا آتانيازوف در باره طایفهی أرساری مینویسد»: این طایفهی بزرگ ترکمن، بیشترین جمعیت استان لباب را تشکیل میدهد و در مناطق مختلفی از ترکمنستان، در گالاسیا Galasiýa، آلات Alat، قاراکؤل Garaköl از استان بخارا، و در بهارستان از استان قاشغادریا Kaşgaderý، و در مناطق سواحلی رودخانهسوُرخان دریا و در نواحی مختلف از کالخوزآباد Kolhozabat، جیلیکؤل Jiliköl، قوُمسنگّر و شهرتوُز کشور تاجکستان زندگی میکنند. تعداد زیادی از أرساریها در استانهای بلخ، جوزجان، فاریاب، (اندخوی)، قندوز، بادغیس و هرات کشور افغانستان زندگی میکنند. تعداد اندکی از آنان نیز در مشهد، بجنورد و گنبدکاووس زندگی میکنند. أرساریها در ترکیه نیز به چشم میخورند. تمامی منابع حکایت از این دارند که نام این طایفه از نام شخصیتی تاریخی به نام أرساری گرفته شده است. در حقیقت اتحادیه طوایف سالیر ایلی که در ناحیه بالقان Balkan میزیستهاند رهبری به نام أرساری بای Ärsary Baý داشتهاند. ابوالغازی بهادرخان در این باره مینویسد: «در ابوالخان شخصی به نام أرساری زندگی میکرد. وی مردی ثروتمند و کهنسال بود و در اشاعه امور دین اسلام نهایت جدیت داشت». بر اساس اطلاعاتی که ابوالغازی بهادرخان میدهد سلسله نسب أرساری اینگونه است: «اوغوز، فرزند وی سالیر قازان، فرزند وی اؤگۆرجیک آلپ، وی دو فرزند دوقلو به نام بردی و بوُقا داشته است. فرزندان بردی به نامهای قوُلمی و قوُلحاجی، فرزند أرساری فرزند قولحاجی است. فرزندان أرساری به نامهای اینِلغازی، زینلغازی و مصطفیغازی میباشند.»
سایت نسبشناسی طوایف ترکمن بقيه در ادامه مطلب
تركمنها به قبايل و تيره هاي متعددي تقسيم مي شوند كه در ذيل نام آنها را مي آوريم: بقيه در ادامه مطلب
برچسبها: طوايف تركمن
تركمن ها - تركمان در منابع شرقی- از اعقاب قبایل اغوز هستند كه در شمال دریای آرال زندگی می كرده اند و در حدود قرن دهم میلادی، با گسترش امپراطوری سلجوقی به سوی جنوب و غرب مهاجرت كرده اند. بعضی از قبایل در سرزمینی مسكن گزیدند كه بعدها به نام آنها نامیده شد. قبایل دیگر راه خود را به سوی آذربایجان و آناتولی ادامه دادند، امری كه نشان دهنده خویشاوندی قدیمی آذربایجانی ها و ترك های تركیه با تركمن ها می باشد. از حدود قرن دهم میلادی به بعد در نوشته های جهانگردان و جغرافیدانان عرب به اسم ترکمن برمی خوریم. بین سالهای 1879 و 1875 آخرین منطقه تركستان به تصرف روسها در می آید و به امپراطوری تزاری و سپس در سال 1925 به اتحاد جماهیر شوروی ضمیمه می شود. تركمن ها، مردمانی با فرهنگ و سنتهای كوچ نشینی به مدت چندین دهه تحت سیاست روسی سازی قرار میگیرند كه با سیاست اسكان و اشتراكی سازی شوروی شدت می یابد و این امر در دهه 1930 به اوج خود می رسد. این سیاست و پیامدهای آن باعث مهاجرت صدها هزار تركمن به سوی افغانستان می شود. قبل از اشغال روسها جمعیت تركمنستان در حدود 1150000 نفر بوده است. ولی به دلیل اینكه هیچگونه حكومت مركزی وجود نداشته این رقم ، تقریبی بیش نیست. جغرافیای تاریخی و خاستگاه اولیه ترکمن ها حوزه شرقی سیر دریا (سیحون) از دیرباز خاستگاه اولیه قوم ترکان بوده است، وجود کتیبه های متعدد نظیر کتیبه ی اورخون در ینی سئی و کتیبه ی «کول تکین» از وجود ترکان در این نواحی خبر می دهند. سیاحان از وجود ترکمن ها در شهرهای ینی کنت و ایسی گول (دریاچه بالخاش) خبر دادند. مولف حدود العالم در سال 372 هجری در ذکر دریای ایسی گول می نویسد: «دریای ایسی گول میان چگل و تغزغز است.» این نوشته که در قرن چهارم هجری نوشته شده تا اندازه ای موقعیت اغوز را تشریح می کند. مقدسی جغرافیدان عرب در ضمن شمارش شهرهای اسپیجاب از خورسوغ، ترار، شغلجان، طراز، چکل، برسخان، میرکی و اردو نام می برد. اسپیجاب در کتاب دیوان لغات الترک محمود کاشغری مولف قرن ششم هجری به صورت «آق شهر» و «سایرام» نیز آمده است. اسپیجاب منطقه ی حایل بین دو قوم ترکان بوده که یکی از آنان ترکان اوغوز (ترکمن ها) و دسته ی دیگر قارلیق بود. بنا به قول مقدسی «جنگجویان اسلام نخستین بار در منطقه ی اسپیجاب در قصبه ای به نام سوران (سابران) با اغوزها روبرو شدند.» نام ترکمن نخستین بار در دایره المعارف چینی قرن هشتم میلادی آمده است. هم چنین ترکمن را نام قومی از اقوام زرد پوست ترک زبان دانسته اند که از چندین هزار سال پیش در شمال دریاچه «ایسیک گول» (بالخاش) در شمال مغولستان زندگی می کرده اند. نویسندگان ایران برای نخستین بار در قرن پنجم هجری قمری به قومی ترک نژاد به نام ترک یا ترکمانان که در آسیای مرکزی ساکن بوده اند، اشاره می کنند. افسانه پیدایش قوم ترکمن جامعه شناسان و اتنو لوژیست ها (عالمان علم طوایف بشر ) بر این عقیده اند که با آّگاه نبودن از گذشته خود، آینده را نگریسستن از محالات است. و با اعتقاد بر این اصل است که نیاکان ما و گذشتگان نژادهای دیگر دانستن هفت نسل را به هر فردی از افراد یک قوم واجب و فرض دانسته اند. در تاریک اتراک، اغوز ، اجداد تمام قبایل ترک و ترکمن معرفی شده و مورخین و محققین قدیم ، اطلاعات افسانه آمیزی را در این مورد به دست داده اند که با وجود افسانه گونه اش ما را به دریافت حقایقی از تاریخ اقوام ترک و قبایل انشعابی از اغوز و پیدایش ترکمن راهنمایی می کند و آشنا می سازد. 2240 سال پس از توبه حضرت آدم، با دعای حضرت نوح (ع)، واقعه عظیم طوفان نوح رخ داد. پس از طوفان، تنها 80 انسان که به نوح(ع) ایمان آورده بودند در روی زمین باقی ماندند که 40 زن و 40 مرد بودند. سه تن از آنان نیز فرزندان حضرت نوح بودند که حام(Ham) ، سام(Sam) و یافث(Yafeth) نام داشتند. نقل می کنند که روزی هنگامی که حضرت نوح (ع) در حال استراحت بود، وزیدن باد ، باعث نمایان شدن عورت ایشان گردید. حام این موضوع را می بیند و می خندد. سام، حام را سرزنش می کند و یافث نیز فورا آن را می پوشاند. نوح (ع)، از این ماجرا آگاه می شود و برای همین ، حام را شماتت می کند و در حق او دعای بد می کند و از اینرو فرزندان حام تا قیامت سیه چرده شده اند و در حق سام و یافث نیز دعای خیر می کند و لذا از فرزندان این دو اهل فضل بسیارند. نوح (ع) زمین را از جنوب تا شمال ، سه قسم کرد و قسمت اول از طرف جنوب را به حام داد. حام در سودان زیسته و جد سیاهپوستان است. قسمت میانه را به سام داد ، سام پدر اعراب و فرس است و در خاورمیانه زندگی می کرد. و بالاخره قسمت سوم را به یافث داد و او را به جانب مشرق فرستاد. یافث جد مشترک ترک ها و زرد پوستان است. بنابراین این سه برادر جد مشترک تمام انسان های امروزی هستند. « ترکان یافث را ابوبجه (ابولجه) خان خوانده اند و تمامی مغولان و اصناف اتراک و صحرانشینان را از نسل وی می دانند و شرح آن حال بر این تقریر می کنند که ابوبجه خان صحرانشین بود و ییلاق او در اورتاق و کرتاق که کوه های عظیم و بلند است و در آن حدود شهری است اینانج نام و قشلاق او هم در آن حدود به موضعی که نام او، یورسوق و قاقیان و قارقروم(قراقوروم) و شهر تلاس و قاری صیرم، در نزدیکی آن موضع افتاده و قاری صیرم ، شهری قدیم و عظیم است.» ابو بجه خان پسری داشت بنام دیب بایقوی، بسیار با کفایت و با شوکت و او نیز چهار پسر داشت به اسامی قراخان، آورخان، کرخان و گزخان.در آن ایام مجموعا آن قوم کافر بودند. پس از دیب بایقوی، قراخان جانشین پدر شد و از وی پسری به وجود آمد که سه شبانه روز پستان مادر را نگرفت و شیر نخورد. مادرش سخت نگران شد و هر شب در خواب می دید که آن پسر ، به مادر می گوید : اگر تو خدا را بپرستی من شیر تو را خواهم خورد. مادرش نیز چون آن قوم کافر بود از بیم جان خود و فرزندش نمی توانست این موضوع را به کسی ابراز کند. ولی در نهان خداپرست شد و به خدای بزرگ ایمان آورد. آن گاه آن پسر شیر مادر را خورد. این پسر در یک سالگی دارای هوش و ذکاوت فوق العاده گردید و آثار نبوغ در وی نمایان شد و پدرش با مشاهده این وضع دریافت که این پسر در آتیه شخص بزرگ و معتبری خواهد شد. لذا برای نامگذاری وی با خویشان به مشورت پرداخت . در همین حال کودک به قدرت الهی به زبان آمد و گفت نام مرا اغوز بگذارید. حاضران از صحبت کودک دچار تعجب و حیرت شدند و نام او را اغوز گذاشتند. وقتی اغوز به سن ازدواج رسید ، پدرش دختر عموی اوغوز، دختر گزخان را به عقد او در آورد. اوغوز به دختر گفت اگر به خدا ایمان بیاوری من تو را دوست خواهم داشت و گر نه من به تو نزدیک نمی شوم. دختر نیز قبول نکرد و تهدید کرد که به پدرت خواهم گفت. اوغوز نیز هرگر به او نزدیکی نکرد. قراخان وقتی که دید اوغوز همسرش را دوست ندارد ، از روی علاقه ای که به پسرش داشت دختر دیگر برادرش یعنی دختر کرخان را به عقد او در آورد. اوغوز به این دختر نیز می گوید که اگر به خدا ایمان نیاوری من به تو نزدیک نمی شوم. ولی او هم قبول نمی کند. قراخان این بار نیز چون می بیند اوغوز به هیچ یک از همسرانش علاقه ندارد به خاطر محبت بیش از حد نسبت به اغوز تصمیم می گیرد دختر دیگر برادرش آورخان را را به عقد او در آورد. روزی اغوز هنگامی که از شکار بر می گشت ، کنار رودخانه دختر آورخان را می بیند که در حال تماشای کنیزانی است که رخت می شویند. اغوز جلوتر رفته به دختر عمویش می گوید : می دانی که پدرم قبلا دو همسر برایم گرفت و هر دو دختر عمویم هستند. با این وجود من از آنها بیزارم ، زیرا آنها به خداوند آسمان ایمان ندارند. اکنون اگر به یکتایی خداوند اقرار کنی و به او ایمان بیاوری من تو را دوست خواهم داشت. دختر جواب داد من از قبل خداوند را نمی شناسم و نمی دانم، اما از حرف تو نمی گذرم ، هر چه بگویی انجام می دهم. اغوز گفت: من دلم می خواهد که تو به خدا ایمان بیاوری. دختر گفت ایمان آوردم و خدا را دوست دارم. آن گاه قراخان دختر آورخان را به عقد اغوز در آورد. از آن پس اغوز همیشه در کنار همسرش بود زیرا او نیز به خدا ایمان آورده بود. در مقابل از پدر و عمو هایش دوری می گزید. چرا که آنها کافر بودند. او همواره نام خدا را به زبان عربی در زیر لب زمزمه می کرد و هرگز از ورد زبانش دور نمی شد و هیچکس معنای ورد الله را نمی دانست. لذا فکر می کردند که آواز است. روزی قراخان در جمع خانوادگی از عروسان خود راجع به اوغوز سوال می کند. در این هنگام دو همسر اول اوغوز ، برای گرفتن انتقام از وی، به قراخان می گویند که پسرت از دین ما خارج شده و خدای آسمان را می پرستد و ما را نیز می خواست به راه خود بکشاند ولی ما قبول نکردیم و برای همین است که از ما بیزاری می جوید. ولی همسر سومی به حرف او گوش کرد و به دین او رفت. در آن هنگام اوغوز به همراه دوستانش به شکار رفته بود. قراخان پس از آگاه شدن از این موضوع ، تمام برادران و برادرزادگان و خویشان را جمع کرد و گفت: پسرم اوغوز در کودکی عظیم مقبل و مستعد می نمود و مرا به او دلبستگی تمام بود و این زمان کار بد پیش گرفته و از دین ما برگشته ، او را زنده نتوان گذاشت. همه آن جمع از آن سخن رنجیدند و همگی تصمیم به قتل او گرفتند. همسر اوغوز که از جریان باخبر شد ، فورا زنی از همسایگان را که به وی اعتماد داشت پیش اوغوز فرستاد و او را خبردار کرد . اوغوز به همراه یاران و دوستانش در مقابل پدر و عموها و عموزاده هایش صف آرایی کرد. جنگ آغاز شد و تا 75 سال (؟) نیز به طول انجامید تا اینکه روزی قراخان بر اثر ضربه شمشیر کشته شد و برادران و عموهای اوغوز تسلیم شدند و اوغوز به فرمانروایی آنها رسید و تا تلاس و صیرم و بخارا را تصرف کرد. از اوغوز شش پسر به وجود آمد به اسامی گون خان (آفتاب)، آی خان (ماه)، الدوز خان (ستاره)، گوک خان (آسمان)، داغ خان(کوه) و دنگیزخان(دریا). هریک از این پسران دارای چهار پسر شدند که از آن 24 نفر، 24 قبیله ترک به وجود آمدند و هر یک با نام و لقب خاص که تمام اتراک از این 24 نفر هستند. اوغوز تمامی کشورهای ایران، توران، مصر، شام، روم، فرنگ و دیگر ولایات را تصرف کرد و سپس به سرزمین اصلی خود در اورتاق و کرتاق بازگشت. به مرور زمان از آن اقوام ، شعب زیادی بوجود آمدند و هر یک اسم و لقبی یافتند مانند اوغوز که امروزه تمام آن اقوام را مجموعا ترکمن می گویند. روزی شش پسر اوغوز به شکار رفته بودند و کمانی زرین با سه تیر طلایی یافتند و نزد پدر آوردند تا تقسیم کند. وی کمان را به سه پسر بزرگتر داد و سه تیر را به سه پسر کوچکتر ، و فرمود: به اقوامی که از نسل سه پسری که کمان به ایشان داده شده ، لقب و کنیت بوزوق (پاره کردن) بگویند. زیرا کمان را به ضرورت باید پاره کرد تا بتوان تقسیم کرد. وی لشکر دست راست را به این سه پسر و خانواده آنها سپرد و لقب اقوامی که از نسل آن پسرانی هستند که تیرها را به ایشان داد اوجوق ( اوچ + اوق = سه تیر ) کرد و لشکر دست چپ را به آنها سپرد. تخت پادشاهی را نیز به قوم بوزوق داد و پس از مرگ اوغوز خان، طبق وصیت وی ، گون خان جانشین پدر شد. از آن پس این مناسبات همواره رعایت می شد. حتی وقتی که طغرل وارد نیشابور شد کمانی به بازو و سه تیر به کمر به نشانه فرمانروایی بر دو جناح اوغوز داشت. طغرل فرزند سلجوق از قبیله قینیق یکی از 24 قبیله اوغوزها بود که سلسله سلجوقیان را تشکیل داد. پس از آنکه گون خان جانشین پدر خود اوغوز گردید، وزیرش ایکیت ارقیل خواجه که شخصی دوراندیش بود به او گفت: اوغوز پادشاهی بزرگ بود و ممالک روی زمین گرفته و خزائن و اموال و چهارپایان بیشمار دارد و آنرا جمله به شما که فرزندان آنید گذاشته و از هر یک از شما ( شش برادر ) چهار پسر مقبل بوجود آمده ، من بعد مبادا که این فرزندان جهت مال و ملک مخاصمت و منازعت کنند، مصلحت در آن باشد که منصب و راه و نام ولقب هر یک علیحده معین و مقرر گردد و هر یک را نشانی و تمغائی باشد که فرمان ها و خزائن و گله و رمه بدان نشان و تمغا مخصوص گردانند تا هیچکدام با یکدیگر مجادله و عناد نتوانند کرد. و فرزندان و اعقاب ایشان هر یک نام و کنیت و راه خود دانند تا موجب ثبات دولت و دوام نیکنامی ایشان باشد. گون خان آن سخن را پسندید و لذا برای هر یک قبیله مهر و تمغای مخصوص قرار داد و برای هر چهار قبیله نیز یک اونقون (توتم) معین کرد. اونقون ها مرغان شکاری (عقاب، باز، شاهین و امثال آن) بودند و در نظر ترکان مقدس شمرده می شدند و گوشتشان حرام بود. هر قبیله مهر خود را بر احشام و اسبهای خود می زدند. هنگامیکه در قرن یازدهم میلادی اسلام به صورت عمومی درآمد، مسلمانان به اوغوزهای مسلمان ، ترکمن می گفتند. سرانجام در اوایل قرن سیزدهم میلادی نام ترکمن جایگزین کلمه اوغوز شد.قدیمی ترین سند اسلامی که در آن نامی از ترکمن به میان آمده ، احسن التقاسیم مقدسی است که در قرن چهارم هجری نوشته شده است. قبایل بوزوق: 1- فرزندان گون خان: قایی(محکم) ، بایات(توانگر) ، آلقراولی(موفق) ، قرا ائولی (دارای چادر سیاه) 2- فرزندان آی خان: یازیر (حاکم به کشورهای بسیار) ، دوگر (برای جمع شدن)، دودرغا (کشورگشایی و حکومت) ، بایرلی (؟) 3- فرزندان اولدوزخان: اوشار (چالاک و علاقمند به حیوانات)، قزاق یا قیزیق (قوی)، بیکدلی (مانند بزرگان عزیز است) ، قارقین ( غذای زیاد سیر کننده) قبایل اوجوق: 1- فرزندان گوگ خان: بایندر (جای پر نعمت) ، بچنه (رزمنده با غیرت) ، چاو ولدور (باشرف- مشهور( ، چبنی (مبارز) 2- فرزندان داغ خان: سالور (در هز جا شمشیرش می برد) ، ایمور ( نیکو توانگر) ، آلا یونتلی (دارای چهارپایان نیکو) ، اورکز (نیکو کار و با نظام) 3- فرزندان دنگیز خان: ییگدیر (خوبی و بزرگی و مردانگی) ، بوگدر (متواضع و خدمتگزار)، ییوه (سرور همه) ، قینیق (عزیز جامعه)
منابع: 1- جامع التواریخ- خواجه رشیدالدین فضل الله ، دکتر بهمن کریمی ، اقبال تهران 1362 2- فضائل الترکمان- عبدالرحمن آخوند تنگلی قراقچی ، ناشر: نور محمد آخوند بازیار سخاوی 3- طوایف ترکمان- سید علی میرنیا ، انتشارات اطلس 1366
4- تاریخ، زبان و لهجه های ترکی- دکتر جواد هیئت بر كرفته شده از ويب لاك آق قلا
برچسبها: افسانه پيدايش تركمن
رباعی از کلمه ی رباع به معنی چهارتایی گرفته شده است. رباعی در قدیم را از لحاظ موضوع می توان به سه دسته تقسیم کرد:
|
||
|
بازدید ها برچسپ ها • سنتي (1) • تاريخي (1) • بازی دخترانه (1) • لباس زنان ترکمن (1) • سوزن دوزی (1) • فرش تركمن (1) • زیورآلات تركمن (1) • احمد یسوی کی بود (1) • افسانه پيدايش تركمن (1) • طوايف تركمن (1) • نزاد هاي اسب تركمن (1) • تاريخ اسب تركمن (1) • كول هاي (1) • لباسهای مردان ترکمن (1) • تعريف شعر (1) آخرین مطالب Fri 3 Jul 2020">ویب سایت جدید ما Thu 14 May 2020">افغانستانده ترکمن دیلینده نشرات و مطبوعات: Mon 27 Apr 2020">مخدومقلی فراغی نینگ غوشغی لارینده قیامتینگ نشانه لاری Fri 7 Sep 2018">دنیا آدلی ایزی گیدارلی حکایه Thu 24 May 2018">الحاج محمدهاشم ولیزادهء اندخویی Wed 23 May 2018">بیوک شاعر "خاقانی" غزلی نینگ استقبالینه تخمیس ( اینانمز سن ) Tue 30 Jan 2018">نظری به سیلاب خیزی دریای آقچه! Sun 21 Jan 2018">با آداب و رسوم ترکمن ها آشنا شوید Thu 18 Jan 2018">دولت محمد آزادی Mon 27 Nov 2017">کونگلوم آچیلماز Sat 11 Nov 2017">استاد محسن خان نینگ سایت حقینده یازیب یولان مطلبی بیوگرافی ها |
||